<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>آسمونی برای ایرانیان :: انجمن</title>
    <link>http://asemoni.com/web/html/</link>
    <description>اخبار ایران و جهان،مقالات آموزشی، انجمن های تخصصی،گالری عکس، فن آوری های نوین :: ماژول انجمن های برنامه مدیریت محتوای زوپس</description>
    <lastBuildDate>Tue, 07 Oct 2008 05:22:31 +0700</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss/</docs>
    <generator>CBB 3.07</generator>
    <category>انجمن های تخصصی</category>
    <managingEditor>aldavoud@gmail.com</managingEditor>
    <webMaster>aldavoud@gmail.com</webMaster>
    <language>fa</language>
        <image>
      <title>آسمونی برای ایرانیان :: انجمن</title>
      <url>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/images/xoopsbb_slogo.png</url>
      <link>http://asemoni.com/web/html/</link>
      <width>92</width>
      <height>52</height>
    </image>
            <item>
      <title>مختصری از زندگینامه استاد محمّد رضا یحیایی [توسط amir_maste]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=907&amp;forum=17</link>
      <description>جهان ماورا:: مختصری از زندگینامه استاد محمّد رضا یحیایی&lt;br /&gt;
مختصری از زندگینامه استاد محمّد رضا یحیایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«کار انسان اندیشمند شبیه زنبور عسل است(گرده های گُل را جمع می کند و تبدیل به عسل می کند ، و ما استفاده میکنیم) انسان اندیشمند، علوم را جمع آوری کرده و علم را به اندیشه و سپس اندیشه را به معرفت تبدیل می کند».&lt;br /&gt;«استاد یحیایی برای اولین بار در جهان توانستند با علم یوگا (و طبّ سنّتی) حکمت و فلسفۀ احکام و دستورات دین اسلام را بیان نمایند و شرح دهند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://amir-master.parsaspace.com/Pic/OstadYahyaie/yahyaie006.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«به نام حضرت دوست»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اگر هریک از ما کارهایی راکه قابلیت انجام آنرا داریم، انجام می دادیم، جداً شگفت زده می شدیم».(توماس ادیسون) &lt;br /&gt;جناب استاد محمّد رضا یحیایی(Mohammad Reza Yahyaie) ،&lt;br /&gt;دانشمند و عالِم اسلامی ؛ نویسندۀ کُتب پُرفروش؛ محقّق و مُکتشف؛ مُخترع اختراعهای ثبت شده؛ مدرّس شناخته شده علوم رزمی و روحی و عرفان اسلامی ؛&lt;br /&gt;دارای مدرک لیسانس ماساژدرمانی(یومی هو تراپی:Yumeiho Therapy) از ژاپن –Grade 3 ؛ &lt;br /&gt;استاد کاراته- کمربند مشکی- دان 5 ؛&lt;br /&gt;بُنیانگذار یوگای جامع(اسلامی) در ایران و جهان(Founder of Comprehensive Yoga)؛&lt;br /&gt;و استاد اعظم- لباس طلائی (Supreme Master) ؛ می باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد محمّد رضا یحیایی سمنانی در سال 1347 در شهر تهران در خانوادۀ مسلمان و شیعه بدنیا آمد .&lt;br /&gt;استاد در سال 1357 در رشتۀ هنرهای رزمی و در سال 1367 در رشته های : ادیان ، عرفان ، متافیزیک (ماوراءِالطبیعه ) ، علوم روحی و طـّـب سنـّـتی فعالیت خود را آغاز نمود، و در سال 1372 دستگاه پزشکی «طـّب سوزنی بدون سوزن» را با تز جدید (درد = تجمّع بارهای الکتریکی در یک نقطۀ بدن) اختراع نمود. در زمینه های مختلف از ایشان اختراعات ، اکتشافات ، تزها و کتابهای آموزشی متنوعی به ثبت رسیده و ایشان گواهینامه های متعددی در زمـیـنـه هـای هـنرهـای رزمی(MARTIAL ARTS) ، طـبّ سنــّـتی(TRADITIONAL MEDICINE) ، علوم روحیMENTAL SCIENCES)) ، متافیزیک (ماوراءِالطبیعه ) (METAPHYSICS) ، تکنولوژی و ... دارا می باشد. در حال حاضر هنرجویان فراوانی که زیر نظر استاد تعلیم دیده اند، در رشته های تخصّصی : الکترونیک ، مکانیک ، شیمی ، پزشکی ، جراحی ، بیهوشی ، ادیان ، احادیث ، تکنولوژی ، ورزشی ، رزمی ، طبـّی ، روانشناسی ، فراروانشناسی و .... در راه رضای خداوند قادر مطلق مشغول خدمت به مردم و خلق می باشند . نویسندة فوق، 10 سری ِ چهارده تایی کتاب [در مجموع 140 عدد] به نیّتِ چهارده معصوم(ع)، دردست تألیف دارد که به ترتیب تقدیم به چهارده معصوم «ائمه اطهار(ع)» می نماید. باشدکه مانند چهارده نورِ ولایت که همگی نوری واحد می باشند، این کتابها نیز هم راستا با نورِ ولایت نوری شوند و جلوی پای روندگانِ راه ائمه اطهار(ع) را روشن نمایند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از آثار استاد محمّدرضا یحیایی به شرح ذیل است :&lt;br /&gt;سری اول چهارده تایی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- دایرة المعارف کامل هفت طـّب اصلی دنیا ( جلد اول ) (5 جلدی)، ( چاپ 1374 و 1378، )&lt;br /&gt;یک) ماساژ درمانی و تسکین دردها . &lt;br /&gt;دو) طـّب فشاری کودکان و بزرگسالان .&lt;br /&gt;سه) طـّب سوزنی با سوزن - فتیله گذاری - طـّب سوزنی با دستگاه الکترونیکی بدون سوزن ( تز جدید ) .&lt;br /&gt;چهار) آب درمانی با فشار - آب درمانی بوسیلۀ نوشیدن - حمام درمانی .&lt;br /&gt;پنج) یوگا درمانی - نماز درمانی - موسیقی درمان - علوم ماوراءِالطبیعه .&lt;br /&gt;شش) خامگیاهخواری - غذاهای خامگیاهخواری ( تغذیۀ طبیعی ) .&lt;br /&gt;هفت) طـّب گیاهی - شناسایی بیماریها - معالجه با طـّب گیاهی - خاصیت گیاهان - بهداشت مو .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- یوگا در هفت مرحله ، از مبتدی تا عالی، (چاپ 1375 و 1376 , 1379، )&lt;br /&gt;یک) تغذیۀ بدن .&lt;br /&gt;دو) پاکیزگی بدن - تمریناتی جهت دیدن کالبد اثیری و هاله های نورانی اطراف بدن .&lt;br /&gt;سه) تمرکز - مدی تیشن - بیدار کردن چشم سوم - تله پاتی - حس ششم .&lt;br /&gt;چهار) تمرینات تنفسی - چاکراها - بیداری کـُـندالینی - سپر نامرئی در مقابل امواج منفی .&lt;br /&gt;پنج) حرکات یوگا - حرکت درمانی .&lt;br /&gt;شش) روزه - تقویت هاله های نورانی اطراف بدن .&lt;br /&gt;هفت) عشق به خدا - خواب عارفانه برای الهامات روحی - پرواز روح - خود هیپنوتیزم - سخنان ائمۀ اطهار(ع) و قرآن کریم در رابطه با خودشناسی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- خواب درمانی بیست دقیقه ای ، (چاپ 1376)&lt;br /&gt;جهت مداوای بیماریهای سخت و ناعلاج بوسیلۀ تز جدید خواب درمانی می توانید خودتان را معالجه نمایید :&lt;br /&gt;1- جوش دادن استخوانهای شکسته 2- از بین بردن تومورها و غده های چرکی و سرطانها در بدن 3- از بین بردن سنگ کلیه و سنگ مثانه 4- فلجی بدن ( M.S ) 5- کری 6- سکتۀ قلبی 7- سکتۀ مغزی 8- تأمین کردن ویتامینهای بدن 9- تأمین کردن اکسیژن لازم بدن ( آسم ) 10- ناراحتی اعصاب 11- بیماران روحی 12- بیماران هموفیلی 13- میگرن 14- ترک اعتیاد ( تز جدید ) .       و در نهایت تز جدید خود هیپنوتیزم برای رسیدن به حالت خلسه جهت خود شناسی روحی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- قدرتهای ذهنی(خودآموز روحی- روش مطالعه با نویسنده کتاب)، (چاپ 1378)&lt;br /&gt;بوسیلۀ روش نوین خود آموزی روحی شما می توانید کتاب مورد علاقۀ خود را در مدت زمانی کوتاه و با درک کامل مطالب نهفته شده در داخل کتاب را فرا بگیرید و شامل مطالب مفید زیر می باشد :    1- طریقۀ نـُت برداری 2- شرایط مطالعه کردن 3- بیماریهای مطالعه کردن 4- معالجۀ بیماریهای مربوط به مطالعه کردن 5- مدی تیشن 6- تمرکز افکار 7- توصیه های بهداشتی جهت مطالعه کردن 8- طریقۀ ارتباط برقرار کردن با روح نویسندۀ کتاب 9- یادگیری مطالب نهفته شده در درون کتاب بدون خواندن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- انرژی معجزه گر گیاهان(خوددرمانی بوسیله انرژی گیاهان- روش انرژی گرفتن ازگیاهان)، (چاپ 1378)&lt;br /&gt;بوسیلۀ روش نوین خود درمانی بوسیلۀ انرژی گیاهان شما می توانید خود را در مدت زمانی کوتاه مداوا نمایید و شامل مطالب مفید زیر می باشد :&lt;br /&gt;1- معالجه توسط انرژی گیاهان 2- قدرت اعجاز درمان با انرژی گیاهان 3- انرژی و هاله های نورانی اطراف گیاهان دارویی 4- طریقۀ شفا دادن بیماران توسط انرژی درمانی گیاهان ( تز جدید ) 5- طریقۀ معالجه کردن حیوانات بدون کمک توسط خود درمانی روحی 6- طریقۀ قدرت گرفتن از گیاهان 7- ضمیر آگاه ، ناخود آگاه و ابَـرآگاه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- ماساژ درمانی (یو می هو تراپی) ، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;بوسیلۀ این کتاب ، شما می توانید خود و دیگران را در مدت زمان کوتاهی ، از دست بیماریهایی مثل : سیاتیک ، واریس ، اِم . اِس ، دیسک ، کمردرد ، پادرد ، گردن درد ، آرتروز ، رماتیسم ، پیری زودرس ، جا به جایی استخوان لگن خاصره ، یبوست ، دردهای ستون فقرات و شانه ، لاغری ، چاقی و خستگی مفرط ، نجات دهید . از جمله : 1- تاریخچۀ ابداع « یو می هو تراپی » 2- درجات گواهینامه در « یو می هو تراپی » 3- علــّت بیماریها 4- اثرات جا به جایی استخوان لگن خاصره 5- روش درمانی معجزه آسایی که ، بیماریها را ریشه کن می کند 6- اثر روش درمانی « یو می هو تراپی » روی بیماریها 7- تنها یک درصد از مردم ، لگن خاصرۀ نرمال دارند 8- زایمان و جا به جایی استخوان لگن خاصره 9- جا به جایی استخوانهای لگن خاصره ، و بروز بیماری 10- وجه تشابه باد بزن با بدن 11- تشخیص انحراف استخوان لگن خاصره 12- رازهای پنهان ماساژ درمانی « یو می هو تراپی » 13- روشهای درمانی هفتگانه 14- آموزش صد تکنیک ماساژ درمانی « یو می هو تراپی » 15- آموزش نرمش های فردی « یومی هو تراپی » ( 48 نرمش فردی ) 16- جدول انعطاف ، مربوط به نرمش های فردی « یو می هو تراپی » 17- جدول اندازه گیری وضعیت درمانجو ، قبل و بعد از ماساژ درمانی « یو می هو تراپی » 18- طـّب سنـّـتی ، جهت درمان بیماریها ( 1- ماساژ درمانی 2- طـّب فشاری 3- طـّب سوزنی 4- فتیله گذاری 5- دسـتـگـاه الـکـترونیکی « طـّب سوزنی » بدون سوزن 6- آب درمانی با فشار آب سرد 7- آب درمانی بوسیلۀ نوشیدن 8- حمام درمانی 9- یوگا درمانی 10- نماز درمانی 11- موسیقی درمانی 12- تغذیۀ طبیعی درمانی 13- طـّب گیاهی 14- خواب درمانی 15- انرژی درمانی 16- رنگ درمانی 17- حجامت 18- بادکش 19- هو میو پاتی ) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- سرچشمۀ نور الهی (برنامۀ ارتباط با خدا) ، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;بوسیلۀ این برنامه ، می توانید به خود شناسی و خدا شناسی ( تکامل ) دسترسی پیدا نمایید ، از جمله : سوره های مهم قرآنی به همراه ذکر خاصیت آنها ، درسهای زندگی از ائمۀ اطهار(ع) ، دعا های مهم ائمۀ اطهار(ع) ، نمازهای مهم ائمۀ اطهار(ع) ، استخاره کردن با قرآن کریم ، دور کردن شیطان از خود به مدت چهل روز ، تعبیر خواب صادقه ، حفاظ چهارده معصوم(ع) ، زیارت اهل قبور ، تماس با ارواح طیـّـبه ( کالبد اثیری - کالبد برزخی ) ، سرعت بخشیدن به کارها ، اتکاءِ به نفس ، آداب معاشرت ، مراقبه ، ایمان قوی ، دعای کمیل ، دعای نـُدبه ، و ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- طـّب سوزنی جامع، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;بوسیلۀ نقاط طـّب سوزنی ، شما می توانید خود و دیگران را در مدت زمانی کوتاه ، از دست بیماریهایتان نجات دهید . در این کتاب تمامی اطلاعات مربوط به چهارده نصف النهار در طـّب سوزنی ، طوری تجزیه و تحلیل گردیده که هر کسی می تواند با آموزش دیدن صحیح آنها ، و تحریک آن نقاط ، بیماریهای خود و دیگران را از بین ببرد . اگر شما این نقاط مهم ( چهارده نصف النهار ) را خوب فرا گیرید ، فقط کافی است که آن نقاط را با روشهای مختلف تحریک نمایید ، در اینصورت با تحریک نقاط مورد نظر ، بیماریها را ریشه کن می نمایـیـد : 1- بـوسیلۀ فـشار دادن با انگـشتـان دســــت ( طـّب فشاری ) 2- بـوسیـلۀ آتـش ( فتیله گذاری ) 3- بوسیلۀ سوزن ( طـّب سوزنی ) 4- بوسیلۀ دستگاه الکترونیکی و بدون سوزن ( دستگاه طـّب سوزنی با فرکانس و بدون سوزن ) ، و .... همچنین محتویات کتاب به قرار زیر می باشد : 1- یین و یانگ و تائو 2- تای چی 3- انرژی حیاتی ( چی ) 4- شناسایی بیماریها 5- سیستم پنج فازی 6- عوامل پنجگانۀ کنترل 7- چهارده نبض بدن 8- غذاهای « یین و یانگ » 9- انواع نبض ها 10- تأ ثیر احساسات بر روی بدن 11- تأ ثیر آب و هوا بر روی بدن 12- گردش انرژی بر حسب ساعات مختلف در شبانه روز 13- توصیه هایی برای زندگی سالم در طول سال 14- نقاط اختصاصی و مهم در طـّب سوزنی 15- قاعده های مهم در طـّب سوزنی 16- چهارده نصف النهار طـّب سوزنی 17- طبقه بندیهای نقاط طـّب سوزنی 18- روشهای تعیین مکان نقاط طـّب سوزنی 19- تحریک عصبی الکتریکی ، از طریق پوست ( TENS ) 20- فواید استفاده از دستگاه طـّب سوزنی بدون سوزن 21- اساس علمی طـّب سوزنی 22- مکانیسم عصبی اثر ضد درد با طـّب سوزنی 23- طـّب سوزنی با دستگاه الکترونیکی طـّب سوزنی بدون سوزن 24- طریقۀ استفاده کردن از نیروی حیات ( چی ) 25- چهارده نصف النهار اصلی ، به همراه توصیف کانالها و نقاط 26- نقاط طـّب سوزنی که بیشترین مورد استفاده را در بی دردی با طـّب سوزنی دارند 27- جدول کامل نقاط طـّب سوزنی به همراه نام چینی ، تلفظ ، نام فارسی ، مکان ، درمان 28- فرهنگ لغت نامهای چینی در طـّب سوزنی 29- درمان بیماریها ، توسط نقاط طـّب سوزنی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- آموزش کاراته به زبان ساده « سَبک : شیتو ریو » ( کمربند سفید : کیو 10 و 9 ) ( جلد اول ) ، (12 جلدی)، (چاپ1385) &lt;br /&gt;بررسی کاملی در رابطه با شاگردان مبتدی در هنرهای رزمی ( کاراته ) بعمل آمد و متوجۀ این موضوع شدیم که تقریبا ً همگی آنها آگاهی کاملی از رشتۀ ورزشی خود نداشته ، لذا بخاطر آگاهی و داشتن پایۀ محکم در امر هنرهای رزمی ( کاراته ) این کتاب مرجع که اولین کتاب در این مورد می باشد ، به رشتۀ تحریر در آمده و شامل موضوعات زیر می باشد :       1- تاریخچۀ کاراته 2- « کاراته - دو » چیست ؟ 3- شیتوریو « کاراته - دو » 4- آرم ، شیتوریو 5- کمربند و لباس کاراته 6- ترتیب درجه بندی « کیو » ( شاگردان ) 7- ترتیب درجه بندی « دان » ( اساتید ) 8- مدت زمان گرفتن هر کمربند و دان 9- مدرک معادل نسبت به « کیو » ها و « دان » ها 10- گفتۀ بزرگان 11- کمربند سفید « کیو 10 » 12- کمربند سفید « کیو 9 » 13- اصطلاحات « شیتوریو ، کاراته - دو » 14- داچی ( ایستادن ) 15- کیهون ( تکنیک پایه ) 16- کاتا ( فـُرم - حرکات موزون و ریتمیک ) 17- تاچی کاتا ( فـُرمهای ایستادن ) 18- محورهای ، جونی نوکاتا « تای کیو کو » 19- تکنیکهای دست و پا 20- اختلاف سَـبکها 21- آمادگی جسمانی ( نرمش ) 22- تمرینات سخت در کاراته 23- وحدت روحی بوسیلۀ « چی کــُـنگ » 24- مفهوم حقیقی کاراته 25- « حس ششم » در هنرهای رزمی 26- « ذن » در هنرهای رزمی 27- طریقۀ پوشیدن لباس کاراته 28- طریقۀ بستن کمربند 29- روشهای مختلف احترام گذاشتن 30- جحتها و موقعیتها در کاراته 31- نکات مهم در سَبک « شیتوریو » .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- یی چینگ جامع ( کتاب تقدیرات - فالنامه و حکمت چینی) ، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;در این کتاب مطالب « یی چینگ » بطور جامع ، روان و ساده ، توسط مؤلف ابداع شده است ، تا هر کسی بتواند از آن مطالب استفادۀ لازم را ببرد . « یی چینگ » یا کتاب تقدیرات ، یکی از قدیمی ترین کتابهای دنیا بوده و بیش از چهار هزار سال عمر دارد . « یی چینگ » به شخص امکان می دهد تا نیروهایی که بخت را رهبری می کنند ببینند ، و او را از جریانی که در طول زندگی رُخ می دهد آگاه می سازد ، و به او امکان می دهد که با اطمینان پیش برود ، و به او گوشزد می کند که در چه هنگام می تواند این جریان را به نفع خود بگرداند . « یی چینگ » کاربردی دیگر هم دارد ، که روشن ساختن دنیای پنهان پشت ظواهر است . « یی چینگ » نمی گوید چه چیزی رُخ خواهد داد ، بلکه در عوض روشن می کند چرا چیزها بدینگونه هستند ، و روشی را که باید اتخاذ شود پیشنهاد می کند . تصمیم گیری نهایی با خود شخص است ، و نهایتا ً خود اوست که فاعل بر بخت خویش است . و شامل مطالب زیر می باشد :     1- تاریخچۀ « یی چینگ » 2- خِرَد « یی چینگ » 3- تقویم باستانی چین 4- جدول زمان ، علامت بروج نجومی و ستارۀ هر « شش خطی » 5- تفسیر اصطلاحات مهم 6- مفهوم نمادها و سمبل ها 7- جَهات اربعه و فـُصول 8- اعضای بدن در « یی چینگ » 10- انواع فال گرفتن با « یی چینگ » ( روش چوبهای بومادران - روش شش قطعه چوب - روش سه سکه ) 11- خواندن متن های « یی چینگ » 12- جملات کلیدی در « یی چینگ » 13- جدول راهنمای « شش خطی » ها 14- فهرست شصت و چهار « شش خطی » 15- توضیح ، تفسیر ، حکم و تصویر شصت و چهار « شش خطی » ها 16- آموزش « یی چینگ جامع » به زبان ساده ، جهت تفأل .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- ذِن در هنرهای رزمی ( ذِن به زبان ساده) (ذِن جامع) ، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;شامل : تاریخچه و پیدایش ذن ، فلسفه ، معّما ، طریقۀ پیدا کردن جواب معمّا ها ، 114 داستان آموزنده در رابطه با ذن و تفسیر آنها ، چگونه به داخل ذن نفوذ کنید ( یکی شدن با ذن ) ، ذن چیست و چگونه از ذن برای ارتقاءِ سطح زندگی خود استفادۀ لازم را ببرید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- رخنه در اسرار (نُفوذ در ماورا علوم) ، (آماده چاپ).&lt;br /&gt;در این کتاب ، بررسی کاملی جهت فراگیری اخلاق علمی دانشمندان بعمل آمده است . همچنین این کتاب محور کار خود را روی وظایف استاد نسبت به شاگرد و همینطور وظایف شاگرد نسبت به استاد قرار داده است . با خواندن و عمل کردن به دستورات و احادیث این کتاب ، شما هم می توانید ، رخنه در اسرار و نفوذ در ماوراءِ علوم این جهان پهناور ، که خداوند حکیم در سینۀ انسانهای طالب علم و فضیلت به ودیعه نهاده ، بنمایید . و حتی پا را فراتر نهاده ، و از طریق نور کشف شهود ، مستقیما ً از انوار علم و حکمت الهی ، کسب فیض نمایید . مطالب این کتاب شامل مو ضوعات زیر می باشد :      1- وظایف شاگرد نسبت به استاد 2- وظایف استاد نسبت به شاگرد 3- اخلاق علمی دانشمندان 4- سه نظریۀ فراگیری عُـلوم 5- طبقه بندی عُـلوم 6- فلسفه و اهمیت آن 7- دعای دانشمندان 8- حق عالم 9- مرگ عُـلما 10- همنشینی با عُـلما و گفتگو با آنها 11- پرسش از عالم و مذاکره با او 12- بذل علم 13- نهی از ندانسته گفتن 14- کسی که ندانسته عمل کند 15- روش بکار بستن علم 16- کسی که از علم خود معیشت خورد و بدان بنازد 17- لزوم حجت و ثبوت مسئولیت بر عالم 18- فضل علم و عالم 19- روایت کـُتب و حدیث و فضل نوشتن و اخذ به کتاب .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- کاربرد جامع چفیه، (آماده چاپ). [ استفاده بهینه از آن در مواقع اضطراری]&lt;br /&gt;14- حجامت جامع، (آماده چاپ). ؛ [بر اساس طـّب قدیم(سنــّـتی) و طـّب جدید(پزشکی) به همراه تز جدید مؤلف]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;◘ پوستر آموزشی ماساژ درمانی ( یومی هو تراپی)(چاپ 1379)؛ [صد تکنیک ماساژدرمانی در درمان بیماری] &lt;br /&gt;در این پوستر ( رنگی - cm70 * 100 ) ، شما با صد تکنیک ماساژ درمانی « یو می هو تراپی » آشنا می شوید ، از جملۀ آنها می توان جا انداختن مفاصل و بر طرف کردن گرفتگی های عضلانی و بر طرف کردن انواع ناراحتی ها ، مثل : سیاتیک ، واریس ، ام . اس ، دیسک ، کمر درد ، پا درد ، گردن درد ، آرتروز ، رو ماتیسم ، پیری زود رس ، جا به جایی استخوان لگن خاصره ، یبوست ، درد های ستون فقرات و شانه ، لاغری ، چاقی ، خستگی مفرط و .... را نام برد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کتابهای در دست بررسی و تحقیق:&lt;br /&gt;برخی از کتابهای نویسنده که در آینده قرار است به چاپ برسد به قرار زیر است : &lt;br /&gt;1- اصول بدنسازی بوسیلۀ وسایل داخل پارک: بوسیلۀ این روش نوین ( اصول بدنسازی بوسیلۀ وسایل بازی و تفریحی داخل پارکها) که توسط مؤلف ابداع گردیده، شما می توانید اندام و قدرت عضلانی و بدنی خود را در مدّت زمانی کوتاه به بالاترین سطح خود برسانید، طوریکه قدرت بدنی و عضلانی شما مدّتها به همین صورت باقی بماند، مخصوصاً این روش نوین برای تمامی ورزشکاران و ورزش دوستان مفید می باشد و احتیاجی به هیچگونه وسیلۀ ورزشی ندارد. بوسیلۀ این روش نوین می توانیم در تمامی رشته های ورزشی (بین المللی) مقامهای اوّل را برای میهن مان کسب نمائیم و همیشه بدنی قوی و روحیه ای بشّاش داشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- قدرتهای مافوق ماوراء الطبیعه در دین اسلام(جلد اول): بررسی کاملی دررابطه با قدرتهایی در دین اسلام وجود دارد، می توانیم بوسیلۀ این نیروهای عظیم خدادادی، استعدادهایمان را شکوفا نمائیم و در جهت درست و مثبت از آنها استفادۀ صحیح ببریم: چشم سوم، تله پاتی، حس ششم، پرواز روح، پرواز جسم، طی الارض، شفا (انرژی درمانی)، شفا از راه دور، برونفکنی، هیپنوتیزم، مانیه تیزم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- هفتاد فنّ اصلی آیکیدو (دفاع شخصی): شامل هفتاد فنّ اصلی در رشتۀ رزمی دفاع شخصی (آیکیدو) می باشد، همراه با تاریخچه، فلسفه، توضیح در رابطه با هرفن بطور کامل، موارد استفادۀ هر فن در مواقع خطر همراه عکس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- کلیّۀ نرمشهای اصلی دنیا : شامل تمامی نرمشهائی که درتمام دنیا مرسوم می باشد جمع آوری شده که شامل: عکس، توضیح در رابطه با هر نرمش، خاصیت هر نرمشض، گروه سنّی جهت انجام نرمشها ( از بچۀ 100 روزه تا جوان قدیمی 100 ساله).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- آموزش کلیّۀ سلاحهای رزمی دنیا شامل کلیۀ تکنیکهای اصلی همراه با توضیح کامل، عکس و موارد استفادۀ هر فن در مواقع خطر می باشد : نانچکو، سانچکو، تانفا، بو ، بوبو، سای سامورائی، نیزه، شمشیر، چاقو، ستاره، بادبزن، تیرو کمان، طناب، زنجیر، دارت، بومرنگ، فریزبی و در انتها ابتکار و نوآوری وسیله ای جدید در هنرهای رزمی دنیا توسط مؤلف &quot;بونانچکو&quot; .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- دایره المَعارف کامل هنرهای رزمی دنیا : شامل تمامی ورزشهائی که درتمام دنیا بصورت رزمی می باشد جمع اوری شده که شامل : تاریخچه، تکنیکها، عکس، موارد استفادۀ هر ورزش، درجات و مدّت تمرین هر ورزش، فلسفه، و... . (پنج جلدی).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- شکستن اجسام سخت (بونکن):شامل تمرینات مربوط به محکم کردن اعضای بدن جهت ضربه زدن به اجسام سخت، توضیح کامل هر تکنیک همراه عکس، شناسائی فیزیک بدنی، شناسائی بافتهای اجسام سخت جهت راحت تر شکاندن آنها، طریقۀ شکستن اجسام سخت با کمترین نیرو، استفاده از نیروهای درونی برای شکستن اجسام سخت، تمرینات مربوط به تقویت و قوی کردن تعضای بدن جهت نفوذ ضربه در اجسام سخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- آموزش نانچکو در پنج مرحله: شامل : تاریخچه، فلسفه، مراحل آموزش پنج مرحله ای نانچکو، آموزش تکنیکها همراه با عکس و توضیح کامل، کوارد استفادۀ هر تکنیک در مبارزه، دفاع و حمله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- راز مُشتهای کوتاه: شامل : فلسفه، اسرار مُشت کوتاه، تمرینات مربوط به مُشت کوتاه (جسمی، روحی) ، طریقۀ زدن ضربه های کوتاه ولی پُرقدرت و با نفوذ خیلی زیاد در هدف و پرتاب شدید هدف، ضربۀ نهائی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- شکستن اجسام بدون تماس فیزیکی: شامل : فلسفه، تمرینات مربوط به شکستن اجسام بدون تماس فیزیکی، طریقۀ انهدام اجسام از راه دور ( بوسیلۀ انرژی چی کنگ و چیای).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- سفر به ماوراء مادّه ( اختراعات قرن بیست و یکم): شامل : نقشه ها و طرح های مربوط به اختراعات خیلی مفید برای انسانها، نزدیک شدن انسانها به علوم ماوراء الطبیعه توسط دستگاههای پیشرفتۀ الکترونیکی و کامپیوتری، تجزیه شدن ماده به انرژی و تبدیل انرژی به ماده (مسافرت نوری)، سفینه های خیلی پیشرفته (بشقاب پرنده)، معالجه بوسیلۀ دستگاههای پیشرفتۀ الکترونیکی و کامپیوتری بصورت امواج شفا از راه دور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- عجایب هفتگانۀ دنیای روحی ( علوم ماوراء الطبیعه)، (جلد دوم): شامل : 1. پرواز روح «برون فکنی» ، 2. پرواز جسم «طی الارض»، 3. تماس با ارواح پاک «توسط گردونۀ دوار و غیره»، 4. هیپنوتیزم «مانیه تیزم»، 5. آینده نگری «حس ششم»، 6. تله پاتی «چشم سوّم»، 7. شفا از راه دور «انرژی درمانی».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- آموزش هیپنوتیزم درمانی جامع به زبان ساده&lt;br /&gt;14- آموزش انرژی درمانی جامع به زبان ساده&lt;br /&gt;15- زندگی در شرایط سخت پنجگانۀ جهان ( کوهستان ، کویر ، جنگل ، ساحل ، قطب )&lt;br /&gt;16- پوستر آموزشی حرکات یوگا درمانی جامع&lt;br /&gt;17- پوستر آموزشی نماز جامع ،&lt;br /&gt;و .... دهها کتاب آموزشی و آموزندۀ دیگر .&lt;br /&gt;و نسخۀ جدید و ارتقاء یافتۀ «دستگاه الکترونیکی طبّ سوزنی بدون سوزن»، از اختراعات استاد(در دست بررسی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• تمام این تألیفات ابتکاری بوده و درآنها تزهای جدید مؤلّف آمده است که بی نظیر است. البته کتب جدیدتری هم در دست بررسی و تحقیق ایشان می باشد که تعدادشان بیش از این کتب نامبرده هستند.&lt;br /&gt;	&lt;br /&gt;• کـتابها و آثـار استاد یـحیایـی هر کدام چکیـده و عصاره علم 5000 ساله می باشند، یعنی تلفیق علم سنّتی(قدیم) و جدید می باشند، انگار با مطالعه کتابی در یک موضوع علمهای کامل آن زمینه را بدست آورده اید. &lt;br /&gt;• شما در آستانه ورود به جهانی شگفت انگیز و ناشناخته هستید، یعنی سفر به درون. با خواندن این کتابها سفری به درون خود کنید، سفری که پُر از ناشناخته ها در جهانی شگفت انگیز می باشد، یعنی سفر به ماوراء.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلمهای علوم رزمی-روحی-ذهنی استاد یحیایی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://i19.tinypic.com/61vqfz9.gif&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[img]http://www.sharemation.com/amirmaster3298/CD%202.gif?uniq=-6nh0op[/img]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای کسب اطلاعات تازه تر و کاملتر به سایت رسمی ایشان مراجعه فرمایید:&lt;br /&gt;سایت: &lt;a href=&quot;http://www.mry14mn.com&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://www.mry14mn.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mry14mn.net&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://www.mry14mn.net&lt;/a&gt;           &lt;br /&gt; &lt;a href=&quot;http://www.mry14mn.ir&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://www.mry14mn.ir&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;	&lt;br /&gt;پُست الکترونیکی(ایمیل) برای ارسال نامه از طریق اینترنت به مدیر سایت: &lt;a href=&quot;mailto:Jadeye_tariki@yahoo.com&quot;&gt;Jadeye_tariki@yahoo.com&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باآرزوی سلامتی حضرت مهدی(عج) و تعجیل در ظهور ایشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/amirmaster3298/Biography_Yahyaie.jpg?uniq=2qltgk&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;مختصری از زندگینامه استاد محمّد رضا یحیایی بصورت عکس&lt;/a&gt;</description>
      <pubDate>Fri, 03 Oct 2008 17:44:24 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=907&amp;forum=17</guid>
    </item>
        <item>
      <title>امام على عليه‏السلام در منابع روايى اهل سنت [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=906&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: امام على عليه‏السلام در منابع روايى اهل سنت&lt;br /&gt;
..و لما نزلت هذه الاية (61 آل عمران):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم...) دعا رسول الله صلى الله عليه و آله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اللهم هولاء اهلى»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... وقتى اين آيه شريفه نازل شد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(پس بگو بيائيد بخوانيم فرزندان خود را و فرزندان شما را...) آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و گفتند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدايا اينها اهل من هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح مسلم كتاب الفضائل جزء 15 و 16 باب 3 حديث 2404 دارالكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن ابن عباس قال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول من صلى على‏ابن عباس گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين كسى كه نماز گزارد، على عليه السلام بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى كتاب المناقب ـ دار الكتب العلميه بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال النبى صلى الله عليه و آله:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لعلى انت منى و انا منك&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو از منى و من از تو هستم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح البخارى كتاب الصلح باب 579 صفحه 364 حديث 904 جزء 3 و 4 دار القلم بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن ابن عباس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ان رسول الله صلى الله عليه و آله امر بسد الابواب الا باب على&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانا رسول خدا صلى الله عليه وآله امر فرمودند به بستن درب همه خانه‏هايى كه به مسجد باز مى‏شد مگر درب خانه على عليه السلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سننن الترمذى كتاب المناقب، باب 21، حديث 3732، صفحه 599، دار الكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال له «على» رسول الله صلى الله عليه وآله:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انت يا على اخى فى الدنيا و الاخرة&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا صلى الله عليه واله به على عليه السلام فرمود يا على تو در دنيا و آخرت برادر من هستى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن الرترمذى ج 5 باب 21 حديث 3720 ص 595 كتاب المناقب دارالكتاب العملية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن النبى صلى الله عليه وآله و سلم قال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من كنت مولاه فعلى مولاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر كسى من رهبر اويم على رهبر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى كتاب المناقب جلد 5 باب 20 حديث 3713 ص 591 دار الكتاب العملية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ابن ماجه جلد 1 باب 11 حديث 116 ص 58 و 43 يوم الغدير حجة الوداع دار احياء تراث العربى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...ثم اردف رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم بعلى بن ابيطالب فامره ان يؤذن ببراءة فاذن ... علي فى اهل منى يوم النحر ببراءة و ان لا يحج بعد العام مشترك و لا يطوف بالبيت عريان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را در پى او فرستاد پس امر فرمود: كه سوره برائت را در مكه به مردم اعلان و ابلاغ كن پس على عليه السلام... در ميان اهل منى در يوم النحر برائت را اعلان و ابلاغ نمود كه: بعد از امسال مشركى حج بجا نياورد و هيچ عريانى طواف ننمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح بخارى جزء 5 و 6 كتاب التفسير باب 342 و 341 حديث 1080 و 1081 ص 404 دار القلم بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سمعت زيد بن ارقم يقول:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول من اسلم علي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شنيدم زيد بن ارقم گفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين كسى كه اسلام آورد على عليه السلام بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى كتاب المناقب دار الكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن على رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انا دار الحكمة و علي بابها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت على عليه السلام فرمود: پيامبر اينچنين فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خانه حكمت و على درب آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى كتاب المناقب دار الكتب العمليه بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لاعطين الراية ـ او لياخذن الراية ـ غدا رجلا يحبه الله و رسوله او قال: يحب الله و رسوله فاذا نحن بعلي و ما نرجوه فقالوا هذا علي فاعطاه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ففتح الله عليه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر آينه فردا پرچم را به مردى مى‏دهم [پرچم را مردى خواهد گرفت‏] كه خدا و رسولش او را دوست دارند [يا فرمود: او خدا و رسولش را دوست دارد] ناگهان على عليه‏السلام را ديديم و حال آنكه اميد به آمدن او نداشتيم اصحاب گفتند: اين على عليه‏السلام است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرچم را به او عطا فرمود و خداوند بدست على عليه‏السلام قعله خيبر را گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح بخارى جزء 5 كتاب فضائل اصحاب النبى صلى الله عليه و آله و سلم باب 39 ـ 220 و 221 دار القلم بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لا يحب عليا منافق و لا يبغضه مؤمن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منافق على را دوست ندارد و مؤمن دشمن على نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى جلد 5 باب 21 حديث 3717 صفحه 594 دار الكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم لعلى كرم الله وجهه الا ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه ليس نبى بعدى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه‏السلام فرمود: آيا راضى نيستى كه منزلت تو نسبت به من منزلت هارون نسبت به موسى باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح بخارى مجلد 3، جزء 6، ص 309، ح 857 دارالقلم بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لعلى و فاطمة و الحسن و الحسين انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام فرمودند : با هر كس كه با شما آشتى است آشتى هستم و با هر كس كه با شما در جنگ است درجنگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ابن ماجه‏مجلد 1 حديث 145 صفحه 52 باب 11 داراحياء التراث العربى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انا تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدى و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فيه ثم قال: و اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: و من نزد شما دو چيز سنگين و مهم را بجا مى‏گزارم اولين آندو كتاب خداست كه در او هدايت و نور است پس آنرا برگيريد و به آن تمسك جوييد سپس مردم را تشويق و ترغيب به كتاب خدا كرده و فرمودند: دومين آندو اهل بيت من هستند (و سه بار تكرار كردند) خدا را در مورد اهل بيت من بياد داشته باشيد (و رعايت حرمت و مقام آنها را بكنيد و از آنها اطاعت نماييد.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح مسلم جلد 15 كتاب فضائل باب 4 حديث 2408 دار الكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى جلد 5 كتاب مناقب باب 32 حديث 3786 ص 621 دار الكتب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما تريدون من على؟ ان عليا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: از جان على چه مى‏خواهيد؟ على از من و من از اويم و او بعد از من رهبر هر مؤمنى است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى جلد 5، باب 20، حديث 3712 صفحه 591 دارالكتاب العلمية بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن على عليه‏السلام انه قال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انا اول من يجثو بين يدى الرحمن يوم القيامة&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال قيس: و فيهم انزلت: هذان خصمان اختصموا فى ربهم...(حج 19) قال هم الذين تبارزوا يوم بدر حمزة و على&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از على عليه‏السلام روايت شده كه فرمود: من اولين كسى هستم كه در پيشگاه خداى رحمان روز قيامت مى‏ايستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قيس گفت: در مورد آنها (على و حمزه) اين آيه نازل شد: هذان خصمان اختصموا فى ربهم.. .(حج 19) گفت: آنها كسانى هستند كه روز بدر مبارزه كردند (حمزه و على عليه السلام)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح بخارى جزء 5 و 6 باب 123 كتاب المغازى حديث 465 ص 165 دارالقلم بيروت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال اقبلنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى حجته التى حج فنزل فى بعض الطريق فأمر الصلاة جامعة فاخذ بيد على فقال الست اولى بالمؤمنين من انفسهم قالوا بلى قال الست اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا بلى قال فهذا ولى من انا مولاه اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در ايامى كه حج گذارد همراه بوديم در راه در منزلى فرود آمدند و امر به نماز جماعت كردند آنگاه دست على عليه‏السلام را گرفتند پس گفتند آيا من سزاوارتر به مؤمنين از خودشان نيستم؟ عرض كردند بلى. فرمودند آيا من سزاوارتر به هر مؤمنى از خودش نيستم؟ عرض كردند بلى، پس فرمودند اين«على» رهبر هر كسى است كه من رهبر او هستم خدايا دوست بدار كسى كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسى كه او را دشمن بداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ابن ماجه مجلد 1 ح 116 باب 11 فى فضل اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم دارالكتب العملية بيروت)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن على عليه‏السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...رحم الله عليا اللهم ادر الحق معه حيث دار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدا رحمت كند على را خدايا حق را با على به گردش آور هر كجا بگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنن ترمذى كتاب المناقب 50 باب 20 حديث 3714 صفحه 633 احياء التراث العربى بيروت.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;منبع: وب سايت شهيد آويني</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:48:04 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=906&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>على عليه السلام در بيان معصومين [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=905&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: على عليه السلام در بيان معصومين&lt;br /&gt;
حديث‏يوم الدار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد جعفر سبحانى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحى الهى نخستين بار در كوه حرا بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد واو را به مقام نبوت ورسالت مفتخر ساخت.فرشته وحى گرچه او را از مقام رسالت آگاه ساخت ولى هنگام ابلاغ رسالت را معين نكرد.ازاين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مدت سه سال از دعوت عمومى خوددارى كرد وتنها از رهگذر ملاقاتهاى خصوصى با افراد قابل وشايسته توانست گروه معدودى رابه آيين جديد الهى هدايت كند.تا اينكه سرانجام پيك وحى فرا رسيد واز جانب خدا فرمان داد كه پيامبر دعوت همگانى خود را از طريق دعوت خويشاوندان وبستگان آغاز كند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وانذر عشيرتك الاقربين× و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين× فان عصوك فقل اني بري‏ء مما تعملون .(شعرا:214 تا216)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«بستگان نزديك خود را از عذاب الهى بيم ده وپر وبال پر مهر ومودت خود را بر سر افراد با ايمان بگشا، واگر با تو از در مخالفت واردشدند بگو من از كارهاى (بد شما) بيزارم‏».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علت اينكه دعوت علنى با دعوت خويشاوندان شروع شد اين است كه تا نزديكان يك رهبر الهى ويا اجتماعى به او ايمان نياورند واز او پيروى نكنند هرگز دعوت او در بيگانگان مؤثر واقع نمى‏شود. زيرا نزديكان آدمى بر اسرار واحوال وملكات ومعايب او واقف‏اند. لذا ايمان خويشاوندان مدعى رسالت‏به او نشانه صدق او به شمار مى‏رود، چنان كه اعراض ايشان حاكى از دورى مدعى از صدق در ادعاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على -عليه السلام دستور داد كه چهل وپنج نفر از شخصيتهاى بزرگ بنى هاشم را به مهمانى دعوت كند وغذايى از گوشت همراه با شير براى پذيرايى آماده سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند. پس از صرف غذا، ابولهب عموى پيامبر با سخنان سبك خود مجلس را از آمادگى براى طرح دعوت وتعقيب هدف بيرون برد. مهمانى بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد ومهمانان، پس از صرف غذا وشير، خانه رسول خدا را ترك گفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت كه فرداى آن روز ضيافت ديگرى ترتيب دهد وهمه آنان را به جز ابولهب به خانه خود دعوت كند. بار ديگر حضرت على -عليه السلام به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غذا وشير آماده كرد واز شخصيتهاى برجسته وشناخته شده بنى هاشم براى صرف نهار واستماع سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد. همه مهمانان مجددا در موعد مقرر در مجلس حاضر شدند وپيامبر، پس از صرف غذا، سخنان خود را چنين آغاز كرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«به راستى هيچ گاه راهنماى مردم به آنان دروغ نمى‏گويد.من هرگاه(به فرض محال) به ديگران دروغ بگويم قطعا به شما دروغ نخواهم گفت واگر ديگران را فريب دهم شما را فريب نخواهم داد. به خدايى كه جز او خدايى نيست، من فرستاده او به سوى شما وعموم جهانيان هستم.هان، آگاه باشيد، همان گونه كه مى‏خوابيد مى‏ميريد وهمچنان كه بيدار مى‏شويد زنده خواهيد شد. نيكوكاران به پاداش اعمال خود وبدكاران به كيفر كردارشان مى‏رسند، وبهشت جاودان براى نيكوكاران ودوزخ ابدى براى بدكاران آماده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ كس از مردم براى اهل خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام نياورده است.من خير دنيا وآخرت براى شما آورده ام. خدايم به من فرمان داده است كه شما را به وحدانيت او ورسالت‏خويش دعوت كنم. چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مى‏كند تا برادر ووصى ونماينده من در ميان شما باشد؟».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او اين جمله را گفت وقدرى مكث كرد تا ببيند كدام يك از حاضران به نداى او پاسخ مثبت مى‏گويد. در آن هنگام سكوتى آميخته با بهت وحيرت بر مجلس حكومت مى‏كرد وهمه سر به زير افكنده، در فكر فرو رفته بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگهان حضرت على -عليه السلام كه سن او در آن روز از پانزده سال تجاوز نمى‏كرد سكوت را در هم شكست وبرخاست ورو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرد وگفت:اى پيامبر خدا، من تو را در اين راه يارى مى‏كنم.سپس دست‏خود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى بفشرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه على بنشيند وبار ديگر سؤال خود را تكرار كرد.باز على -عليه السلام برخاست وآمادگى خود را اعلام كرد.اين بار هم پيامبر به وى دستور داد بنشيند. در وبت‏سوم نيز، همچون دو نوبت قبل، جز على -عليه السلام كسى برنخاست وتنها او بود كه به پا خاست وپشتيبانى خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست‏خود را بر دست‏حضرت على زد وكلام تاريخى خود را در باره حضرت على -عليه السلام در مجلس بزرگان هاشم چنين بر زبان آورد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هان‏اى خويشاوندان وبستگان من، بدانيد كه على برادر ووصى وخليفه من در ميان شما است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به نقل سيره‏حلبى، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، بر اين جمله دو مطلب ديگر نيز افزود وگفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«و وزير و وارث من نيز هست‏».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين طريق،نخستين وصى اسلام به وسيله آخرين سفير الهى،در آغاز اعلان رسالت ودر زمانى كه جز عده‏اى قليل كسى به آيين وى نگرويده بود، تعيين شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يك روز، نبوت خود وامامت‏حضرت على -عليه السلام را همزمان اعلام واعلان كرد مى‏توان مقام وموقعيت امامت را به نحو روشن فهم وارزيابى كرد ودريافت كه اين دو مقام از يكديگر جدا نيستند وهمواره امامت مكمل ومتمم رسالت است.&lt;br /&gt;مدارك اين سند تاريخى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين سند تاريخى را گروهى از محدثان ومفسران (1) شيعى وغير شيعى، بدون كوچكترين انتقاد از محتوا واسناد آن، نقل كرده‏اند واز مستندات مناقب وفضايل امام -عليه السلام دانسته‏اند. در اين ميان، فقط نويسنده معروف اهل تسنن، ابن تيميه دمشقى، كه راه وروش او در احاديث مربوط به فضايل خاندان رسالت وعترت روشن وشناخته شده است، اين سند را رد كرده، آن را مجعول دانسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين فضيلت تاريخى در مدارك زير نقل شده است:تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏216; كامل ابن كثير، ج‏2، ص 24; شرح شفاى قاضى عياض، ج‏3، ص‏37; سيره حلبى، ج 1، ص 321و... اين حديث را پيشوايان تاريخ وتفسير به صورتهاى ديگرى نيز نقل كرده‏اند كه از نقل آنها خوددارى مى‏شود.&lt;br /&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- به تفسير سوره شعراء، آيه 214 مراجعه فرماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فروغ ولايت صفحه 37&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;صداقت و امانت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن ابى كهمس قال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلت لابى عبد الله عليه السلام:عبد الله بن ابى يعفور يقرءك السلام!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال:عليك و عليه السلام اذا اتيت عبد الله فاقرءة السلام و قل له:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ان جعفر بن محمد يقول لك:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انظر ما بلغ به على عليه السلام عند رسول الله صلى الله عليه و آله فالزمه فان عليا عليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الكافى 2:104 ح 5ابى كهمس گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم:عبد الله بن ابى يعفور بر شما درود فرستاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر تو و بر او درود باد،وقتى پيش او رفتى سلام مرا به او برسان و بگو:جعفر بن محمد مى‏گفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيك بنگر هر آن ويژگى كه باعث‏شد تا على عليه السلام به آن مقام بلند نزد پيامبر خدا برسد.خود را ملازم آن خصلت نما.و يقين بدان هر مقامى كه على نزد پيامبر يافت تنها و تنها به خاطر راستگويى و امانتدارى بود.&lt;br /&gt;فدايى پيامبر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن الصادق عليه السلام:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...و الله ما اكل على بن ابى طالب عليه السلام من الدنيا حراما قط حتى مضى لسبيله و ما عرض له امران كلاهما لله رضا الا اخذ باشدهما عليه فى بدنه-دينه-و ما نزلت‏برسول الله صلى الله عليه و آله نازلة قط الا دعاه ثقة به و ما اطاق احد عمل رسول الله صلى الله عليه و آله من هذه الامة غيره و ان كان ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنة و النار يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الارشاد:255&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت صادق عليه السلام فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خدا سوگند على بن ابى طالب عليه السلام تا روزى كه از اين دنيا رفت مال حرامى نخورد و هيچگاه بر سر دو راهى-كه هر دو راه مورد خشنودى خدا باشد-قرار نگرفت مگر اينكه پر زحمت‏ترين آنها را برگزيد و هر حادثه مهمى كه براى پيامبر خدا پيش مى‏آمد-به دليل اعتمادى كه به على داشت-از او كمك مى‏گرفت.و در ميان اين امت هيچ كس نتوانست همانند على عليه السلام:راه پيامبر را-بى كم و كاست-طى كند و با اين همه تلاش و كوشش همواره چون بيمناكان كار مى‏كرد،چشمى به بهشت و چشم ديگر بر آتش داشت،از سويى اميدوار پاداش بهشت و از سوى ديگر هراسناك از كيفر آتش بود.&lt;br /&gt;گناه سازش‏ناپذيرى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قالت فاطمه عليها السلام:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...ما الذى نقموا من ابى حسن؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقموا-و الله-منه شدة و طاته و نكال وقعته و نكير سيفه-و قلة مبالاته لحتفه-و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلائل الامامة:125،الاحتجاج 1:147&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت زهرا عليها السلام فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان-كارگردانان سقيفه-چه عيبى از ابو الحسن گرفتند؟!كه او را براى رهبرى جامعه اسلامى صالح نديدند!-بخدا سوگند عيب او را بر خورد سخت-و بدون مسامحه و سهل انگارى در برابر حق-و مرگبار بودن رويارويى با او و شمشير بران و بى‏اعتنايى به مرگ و آگاهى گسترده نسبت‏به كتاب خدا و گردن فرازى در راه خدا دانسته‏اند.&lt;br /&gt;ياور درماندگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا على ان الله جعلك تحب المساكين و ترضى بهم اتباعا و يرضون بك اماما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كشف اليقين:310 ح 365&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا على،خداى متعال تو را چنين قرار داده كه بينوايان را دوست مى‏دارى و آنان را به عنوان پيروان خويش بپسندى و آنان هم تو را به پيشوايى و امامت‏بپسندند.&lt;br /&gt;فهرست فضائل&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله صلى الله عليه و آله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى تقواه و الى ابراهيم فى حلمه و الى موسى فى هيبته و الى عيسى فى عبادته فلينظر الى على بن ابى طالب عليهم السلام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارشاد القلوب:217&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر كه مى‏خواهد به آدم و علم او و نوح و تقواى او و ابراهيم و دور انديشى-بردبارى-او و موسى و هيبت او و عيسى و عبادت او بنگرد،به على بن ابى طالب بنگرد.&lt;br /&gt;حب على (عليه‏السلام) نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد مرتضى مطهرى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.آيه الا المودة فى القربى .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پى‏نوشتها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- شورى/23.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- سبا/47.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- اعراف/158.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- احزاب/21.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر.&lt;br /&gt;همسان با پيامبر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود لطيفى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كان امير المؤمنين عليه السلام اشبه الناس طعمة برسول الله صلى الله عليه و آله كان يأكل الخبز و الخل و الزيت و يطعم الناس الخبز و اللحم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الكافى 6: 328&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت صادق عليه السلام فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت امير المؤمنين عليه السلام در نوع غذا شبيه‏ترين افراد به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود.او خود نان و سركه و روغن زيتون مى‏خورد و به مردمـمهمانان خودـنان و گوشت مى‏داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيره علوى (چهل حديث)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;منبع: وب سايت شهيد آويني</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:47:14 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=905&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>حب على عليه ‏السلام در قرآن [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=904&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: حب على عليه ‏السلام در قرآن&lt;br /&gt;
استاد مرتضى مطهرى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    «زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    1.آيه الا المودة فى القربى .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)&lt;br /&gt;    پى‏نوشتها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    1- شورى/23.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    2- سبا/47.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    3- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    4- اعراف/158.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    5- احزاب/21.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    6- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:45:41 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=904&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>على عليه السلام نفس پيامبر است به شهادت قرآن [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=903&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: على عليه السلام نفس پيامبر است به شهادت قرآن&lt;br /&gt;
على‏اكبر بابازاده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران به نمايندگى از سوى مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتى بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر اسلام، دلايل زيادى در جامعيت و تكامل اسلام بيان داشتند، ولى تعصب و هواهاى نفسانى نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براى داورى ميان دو گروه نازل شد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين» (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يكديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول گرامى اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراى نجران» را به «مباهله» دعوت كرد، قرار شد در روز معينى هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين كنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز موعود فرا رسيد، و نصارا را ديدند پيامبر اسلام با «امام حسن و حسين و حضرت فاطمه و حضرت امير المومنين» عليهم السلام بيرون آمد، و آن چنان عظمت و بزرگوارى اهل بيت آنان رامرعوب ساخت كه گفتند « اگر اينان از خدا بخواهند كه كوهها را نابود سازد هر آينه مستجاب مى‏گردد» (2) و لذا از مباهله خوددارى نموده، و آماده پرداخت «جزيه» شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه از اين آيه و قضيه تاريخى به بحث ما مربوط است اين كه: خداوند متعال «حسنين» را فرزندان رسول خدا معرفى نموده و فاطمه زهرا عليها السلام را اسوه زنان بيان داشته، و «امير المومنين» على عليه السلام را «نفس پيامبر» آورده است كه ارزش وجودى على را مى‏رساند، و نشان مى‏دهد كه جايگاه على و مقام وى، جايگاه و مقام پيامبر است !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه اكثر مفسرين قريب به اتفاق اعم از شيعه و سنى به اين حقيقت اعتراف كرده‏اند و مورخين و محققين اهل سنت در كتابها و سيره‏هاى خويش به اين موضوع اشاره نموده و على عليه السلام رانفس پيامبر خوانده‏اند، كه شما خوانندگان عزيز مى‏توانيد مراجعه فرمائيد . (3) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«احمد بن حنبل» در مسند خود مى‏نويسد: گروهى از نمايندگان قوم «ثقيف» به حضور پيامبر خدا آمدند، و مذاكراتى را با آن حضرت انجام داده، ولى در گفتار خويش سرسختى نشان دادند، رسول گرامى اسلام خطاب به آنان فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«لتسلمن، او لا بعثن اليكم رجلا منى عديل نفسى، فليضربن اعناقكم و ليسبين ذراريكم و لياخذن اموالكم» قال عمر: فما تمنيت الامارة الا يومئذ و جعلت انصب له صدرى رجاء ان يقول: هو هذا. فالتفت فاخذ بيد على و قال: «هو هذا» مرتين.» (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا اسلام را بپذيريد، و يا مرد بزرگوارى را كه از من است، و مساوى من مى‏باشد به سوى شما خواهم فرستاد، او در صورت جنگ كردن گردن شما را مى‏زند، و زنانتان را اسير مى‏گيرد، و اموالتان را به نفع اسلام تصرف مى‏نمايد، «عمر بن خطاب» مى‏گويد: من هرگز مقام فرماندهى را آرزو نكردم، جز در اين روز، و با خود مى‏گفتم: اى كاش پيامبر خدا مرا به اين كار منصوب كند، ولى او دست روى على عليه السلام گذاشته و فرمود: آن شخص همين مرد بزرگوار است، و اين را دو بار متذكر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حديث را به صراحت على عليه السلام را نفس پيامبر و مساوى با وى معرفى مى‏كند.&lt;br /&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.1 سوره آل عمران آيه 61&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.2 «هذه وجوه لو اقسمت على الله ان يزيل الجبال لازالها»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.3 كامل ابن اثير ج 2 ص 293، صحيح مسلم ج 7 ص 120، تفسير طبرى ج 3 ص 192، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن ترمذى فى فضائل على، و تاريخ الخلفاء سيوطى ص 65، احقاق الحق ج 3 ص 46 تفسير فخر رازى ج 8 ص 85، جامع الاصول ج 9 ص ...470&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.4 مسند احمد بن حنبل كتاب الفضائل لعلى (ع) بنقل از ابن ابى الحديد ج 9 ص 167 خبر الثانى .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آفتاب ولايت ص 76&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: وب سايت شهيد آويني</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:44:47 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=903&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>درد دل های فراق، در هجرت عشق [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=902&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: درد دل های فراق، در هجرت عشق&lt;br /&gt;
بانگ شبون بلنداست و گویی این همه ناله را پاسخی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمینیان در ماتمند و آسمانیان چشم انتظار و علی چون همیشه مظلوم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امشب عجب حالی دارد حسن، نمی‌داند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین همچنان به پدر می‌نگرد ، پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان خفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی را در محراب عشق کشتند ،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرق عدالت را در شام سیاهی شکافتند و نخواستند آفتاب، ظلمت شب‌هایشان را روشن کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی غریب و تنها، شکوه در چاه می‌کرد، نخلستان‌های کوفه هیچگاه ناله‌های شبانه‌اش را از یاد نخواهد برد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دل آسمانی‌اش پر بود از عشق خدا و همین عشق او را به عرشیان پیوند می‌زد و امشب عرش را در مقدمش، آذین بسته‌اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی رهسپار است و دلها در پی او روان،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می‌رود و حسرت ابدی جهان را فرا می‌گیرد،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که علی یگانه بود ...&lt;br /&gt;  تنهای تنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت زهرا علیهاالسلام&lt;br /&gt;علی ،  دل خسته و رنجور ، تنهای  تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگی  عظیمی است ، دوری علی  و پسر عمش ، محمد مصطفی . مسجد شلوغ است . ولی اینان کجا می فهمند ، سرخی داغ فراق علی را ، به محراب می رود . دستها را بالا می آورد و طلب  صبر میکند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از بیرون مسجد ، صدائی به گوش می رسد و این چه صدائی است که اینگونه علی را بی تاب کرده است . این صدای گریه حسنین است . سراسیمه از مسجد بیرون می اید و آن دو دردانه زهرا را به آغوش می کشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی، می خواهد علت گریه و هراسشان را بپرسد ، اما نوای مادر مادر حسنین ، آنچنان قرار از دل علی می رباید، که گوئی روحش از اسارت فقس تن رها می شود . از حال می رود و روی زمین می افتد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزو می کند که حتی یک لحظه ، بی فاطمه ،  در این دنیای پر فتنه ، نفس نکشد . ولی او باید بماند . تنهای  تنها ، با این همه غربت و درد . و نه تنها بماند ، بلکه سالها سکوت کند و دم بر نیاورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیرا که سکوت ، سفارش پیامبر  بود به علی و چه سخت است سکوت ، دیدن و گذشتن ، برای فاتح خیبر و شیر خدا ، و چه درد آور است استخوان در گلو نگه داشتن و درد دل  با چاههای صبور مدینه ، گفتن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و حال ، سالها گذشته است  و ما هنوز به انتظار گرفتن انتقام خون  یاس کبود مدینه ، آمدن فرزند زهرا را آرزو می کنیم .&lt;br /&gt;حکایت علی و چاههای صبور مدینه بی حضور تو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتاق خاموش است. صدایی به گوش نمی رسد. او بی حرکت خوابیده است . رو به سوی کعبه . او دختر نبی الله است ، ام ابیهاست ، بانوی بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطیفه ی مدینه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او سیده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهای کهنه کینه ، تنها یاور ولی خدا ، بی یارترین یار رسول .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبان اسماء بند آمده است. می خواهد صدایش کند ، ولی می ترسد. سر به دیوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش می کند و آرام می گرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی باید او را بخواند . این خواسته خود اوست. سالها در این خانه جز امر او هیچ نکرده است. صدایش می زند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بانوی من! جواب نمی دهد. قرار از دل اسماء فرو ریخت. بی حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نیست ،ولی باید صدایش کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه ! دختر رسول الله !  ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز هم جوابی نمی دهد. صدای اسماء می لرزد .مثل دست و پای لرزان زینب، اشک چشمهای حسن، تکان لرزان لبهای حسین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتاق خاموش است. صدائی به گوش نمی رسد. او بی حرکت خوابیده است . رو به سوی کعبه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسماء به طرف او رفت. پارچه سفید را کنار زد و جز هاله نیلوفری صورت زهرا و لبخند نشسته روی لبانش ، چیزی ندید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزی ندیده تابکنون چشم روزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دور روزگار به روزگار عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاتش زند به خرمن هستی شرار عشق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*  *  *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امشب پرستوی علی از آشیان پر می کشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داغ  فراق فاطمه آخر علی را می کشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسماء بریز آب روان بر روی گلبرگ گلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاسم شده چون ارغوان ، وای از دلم ، وای از دلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امشب ، اولین شب است بی حضور گرم تو. شب تاریک است. و سرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یتیمانت از بس گریه کرده اند خوابشان برده است. ولی من چگونه چشم بر چشم گذارم با این همه درد تنهائی ؟ هنوز کسی رفتنت را نمی داند، این گفته خود تو بود که خواستی شبانه دفنت کنیم. فردا دیگر صدای گریه ات مزاحم همسایه ها نخواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یاد داری که چه بی شرمانه می گفتند  به فاطمه بگو یا شب گریه کند ، یا روز. از دست گریه های بی امانش به ستوه آمده ایم . کاش فقط یک بار دلیل گریه هایت را می پرسیدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه جان ! مطمئن باش که دیگر نه تو مزاحم آنهائی و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدی از دست این مردمان بی وفا . فردا تو نزد پدرت هستی ، در بهترین نقطه ی بهشت. پیامبر که رفت، تو تنها یاور روزهای تنهایی ام بودی . ولی به یقین بهشت با تمام میوه ها و رودها و حوریانش ، برای رسول ، گوارا نبود، بی حضور تو.و تو نیز ام ابیها بودی و چگونه می توانی تحمل کنی این روزگار عجیب را ، بی حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام این وحشت زدگان غرق در مرداب زندگی و چه عالمگیراست سیاهی روحشان . مثل امشب ، تاریک و خاموش . همه خوابیده اند و اگر می دانستند که از این پس از چه نعمتی محرومند ، به یقین نه چشمهایشان اذن ورود به خواب می داد ، نه تاب و قرار بر دلهایشان می نشست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی تنهاست . تنها تر از همیشه. و او چه خواهد کرد بی فاطمه ، جز پناه بردن به چاههای صبورمدینه !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*  *  *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;السلام علیک یا سیده نساء العالمین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا فاطمه ! می خواهم با تو سخن بگویم ولی نمی دانم که رویم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشی. به بقیع ، به کنار قبر پیامبر و یا به خانه ات.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این همه سال سرگردانی ما و این همه گمنامی تو ، دلیلی است بر عظمتت . ای سیده زنان عالم . تو آن قدر بزرگی که همه کس با چشم های خودبین و دنیابین نتواند ببیند،حتی محل دفن تو را .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبیب الله ، همسر ولی الله و مادر ثارالله !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چیزی قریب به هزار و چهار صد سال . ولی ما حکایت تو را شنیده ام و حکایت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پیمان شکستند و چه بد عهدانی بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حریم خانه رسول را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مگر اینان سخن پیامبر را نشنیده بودند که : &quot; فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . &quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا فاطمه ! قرار روزگار اینگونه برایمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشیم ، نه اولین مسلمانان تاریخ ، نه الله اکبر گویان فتح مکه و نه پیمان شکنان بعد از پیغمبر. ما تابعین توئیم . تابع رسول و اهل بیت.و به یقین نه قصد عهدشکنی داریم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب می دانیم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پیامبر است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به ما نیز پرواز را بیاموز که از  هر سکون ، خسته ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمین...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; منبع: وب سايت شهيد آويني</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:44:03 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=902&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>شهادت امام على (عليه السلام) [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=901&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: شهادت امام على (عليه السلام)&lt;br /&gt;
علامه طبرسى گويد: على عليه‏السلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پيش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بيست و سه سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زندگانى كرد، سيزده سال در مكه پيش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگين‏ترين بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشيد، و ده سال پس از هجرت در مدينه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگيد و با جان خود او را از شر دشمنان دين نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پيامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على عليه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بيست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولايت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در اين دوران با تقيه و مدارا مى‏زيست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در اين سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثين و قاسطين و مارقين (اصحاب جمل و صفين و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سيزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پياده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن حضرت در شب بيست‏ و يكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشير به شهادت رسيد. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترين امت آخر زمان - لعنة الله عليه - در مسجد كوفه او را ضربت زد; بدين قرار كه آن حضرت در شب نوزدهم به مسجد رفت و مردم را براى نماز صبح بيدار مى‏كرد و ابن ملجم ملعون از آغاز شب در كمين حضرتش بود، چون حضرت در مسجد عبورش به او افتاد او كه مطلب خود را پنهان مى‏داشت و از روى نيرنگ خود را به خواب زده بود ناگهان از جاى جست و ضربتى با شمشير زهر آلود بر فرق مباركش زد. آن حضرت روز نوزدهم و شب و روز بيست و يكم را تا نزديك ثلث اول شب زنده بود آن گاه به شهادت رسيد و در حالى كه محاسن شريفش به خون سرش رنگين بود مظلومانه به ديدار خداى خود شتافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سبب كشتن آن حضرت را داستانى دراز است كه اينجا گنجايش ذكر آن را ندارد. حسن و حسين عليهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفين او را عهده‏دار شدند و بدن شريفش را به سرزمين غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پيش از سپيده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسين و محمد پسران آن حضرت عليه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصيت‏حضرتش اثر قبر پنهان گرديد. اين قبر پيوسته در دولت‏بنى‏اميه پنهان بود و كسى بدان راه نمى‏برد تا آنكه امام صادق عليه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (1)&lt;br /&gt;يك معجزه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقايع پس از شهادت آن بزرگوار جدا بسيار است و به تاليف جداگانه‏اى نيازمند است. اينجا گنجايش آن را ندارد، لذا از ذكر آنها چشم مى‏پوشيم و تنها به يك واقعه تكوينى اشاره مى‏كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمخشرى در «ربيع الابرار» از ام‏معبد آورده است كه گفت: «روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درخت‏خاردار خشكيده‏اى در نزد ما آب دهان افكند و آن رخت‏سبز شد و ميوه داد و در زمان حيات آن حضرت ما از ميوه آن شفا مى‏جستيم... اما سپس از پايين به بالا خشك شد و خار روييد و ميوه‏هايش ريخت و سبزى و تازگى آن از ميان رفت. در اين حال بود كه ما از شهادت اميرالمؤمنان على عليه‏السلام باخبر شديم. و ديگر ميوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بوديم و پس از چندى صبح كرديم و ديديم كه از ساقه آن خونى تازه مى‏جوشد و برگ آن هم خشك شده است.&lt;br /&gt;در همين حال خبر شهادت حسين عليه‏السلام به ما رسيد و درخت‏به كلى خشك گرديد.» (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصبغ بن نباته گويد: هنگامى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تكليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مى‏گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت كند. امام داخل شد و چيزى نگذشت كه بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مى‏كرد و زمين مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدان اين اصبغ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و يك پله پايين‏تر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد هر كه مزد اجير خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى اين امتيم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچه‏هاى مدينه مرا اندهناك ديد و آثار اندوه در چهره‏ام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بينم؟ آيا تو را حديثى نگويم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا يك پله پايين‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه يك پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه يك پله پايين‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانيد: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانيد كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپرده‏ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس فرشته ديگر كه يك پله پايين‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خيزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانيد كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردم. پس من كليدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آويزى و خاندانت‏به دامان تو و شيعيانت‏به دامان خاندان تو مى‏آويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رويم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد درود خدا بر او باد. (3)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پى‏نوشتها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(1)تاج المواليد / 18.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(2)تاريخ الخميس، باب هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(3)روضه 22 و 23.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب عليه‏السلام ص 954&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مؤلف: احمد رحمانى همدانى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه: حسين استاد ولى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: پایگاه امام علی(علیه السلام)</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:42:56 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=901&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>نجف اشرف، پناهگاه بى‏پناهان [توسط asemoni]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=900&amp;forum=8</link>
      <description>انجمن اسلام و غدیر:: نجف اشرف، پناهگاه بى‏پناهان&lt;br /&gt;
اميرمؤمنان على عليه‏السلام پيشواى بزرگ اسلام و امام اول شيعيان جهان در سال چهلم هجرى يعنى سى سال بعد از رحلت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم چشم از اين دنياى مادى فروبست و روح بلندپروازش از تنگناى اين جهان به ملكوت اعلى بال و پر گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دستور حضرت، فرزندانش امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام، بدن مطهر او را در زمين مرتفعى كه عرب به آن «نجف‏» مى‏گويد، مدفون ساختند. بدون اينكه مردم بدانند محل دفن آن حضرت كجاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرى على عليه‏السلام شخصيت عاليقدرى كه با زور بازوى وى كمر كفر و سطوت شرك و بت پرستى در هم شكست و با جانبازيهاى مردانه‏اش، تعاليم اسلام در سراسر عربستان گسترش يافت و مردم به دين خدا گرويدند، بواسطه كينه ديرينه‏اى كه دشمنان از وى بدل گرفته و در سينه پنهان داشته بودند، چنان از خلافت و روى كار آمدن وى نگران و ناراضى بودند كه اگر دستى به قبر او پيدا مى‏كردند، از تعرض به ساحت مقدس و مدفن مقدس آن حضرت خوددارى نمى‏نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو مدفن اميرالمؤمنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرين و عده‏اى از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهايى كه دست مى‏داد، دور از چشم دشمنان، تربت پاك شاه مردان را زيارت مى‏كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين وصف روزى هارون الرشيد در بيرون كوفه كه دشت وسيعى بود، به صيد آهو رفت. به فرمان او اطراف بيابان را قرق كردند و از هر طرف آهوان را رم مى‏دادند تا به تيررس خليفه قرار گيرند. ناگهان چشم هارون الرشيد به يك گله آهو افتاد و آنها را دنبال كرد، شكارچيان وى نيز تازى‏ها و بازهاى شكارى را رها كردند كه نگذارند آهوان فرار كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهوان بسرعت از تلى بالا رفتند و در آنجا خوابيده و آرام گرفتند. شكارچيان و هارون الرشيد ديدند همين كه سگها و بازهاى شكارى نزديك بلندى مى‏رسند هر كدام به سويى پرت مى‏شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهوان بدون هيچ واهمه‏اى از بلندى به زير مى‏آمدند و همين كه سگها و بازهاى شكارى را بطرف آنها رها مى‏كردند به نقطه مرتفع تل بالا رفته و آسوده مى‏خوابيدند ولى هر بار كه سگها و بازها براى صيد آنها مى‏خواستند از بلندى بالا روند به طرز اسرارآميزى سقوط مى‏كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو مدفن اميرالمؤمنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرين و عده‏اى از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدفن اميرالمؤمنين عليه‏السلام به دست‏يكى از دشمنان آن حضرت كشف شد و زيارتگاه خاص و عام گرديد. هارون و همراهان تا سه بار شاهد اين وضع بودند، شكارچيان تعجب كردند و هارون حيران ماند. هارون دستور داد براى وى خيمه زدند و سفارش كرد بروند كوفه و مردى سالخورده كه از اوضاع آن محل اطلاع داشته باشد پيدا نموده بياورند پيرمردى فرتوت از قبيله بنى اسد را پيدا كردند و نزد هارون آوردند. هارون از پيرمرد پرسيد: آيا راجع به اين نقطه اطلاعى دارد و از گذشتگان خبرى شنيده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيرمرد گفت: اگرخليفه به من تامين بدهد كه خودم و اين محل در امان باشد اطلاعى كه دارم در اختيار مى‏گذارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هارون گفت: خدا را گواه مى‏گيرم كه از جانب من هيچگونه صدمه‏اى به تو و اين محل نخواهد رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پير مرد گفت: پدرم براى من نقل كرده كه در زمان پدرش شيعيان عقيده داشتند كه اين بلندى محل حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه‏السلام است. خدا اينجا را حريم امن خود قرار داده است و هر كس بدان پناه برد در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هارون تا اين را شنيد از اسب پياده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نماز ايستاد سپس خود را به زمين افكند و تا سه روز گريه و زارى كرد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هارون دستور داد گنبدى بر آن تربت پاك بنا كردند و هر بار كه به كوفه مى‏آمد به زيارت آن حضرت مى‏رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدينگونه مدفن اميرالمؤمنين به دست‏يكى از دشمنان آن حضرت كشف شد و زيارتگاه خاص و عام گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نشريه كوثر شماره 10 صفحه 52&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصطفى محمدى اهوازى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: پایگاه امام علی(علیه السلام)</description>
      <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 01:42:14 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=900&amp;forum=8</guid>
    </item>
        <item>
      <title>گفتگو با خدا [توسط ya3in]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=899&amp;forum=14</link>
      <description>سنگ صبور:: گفتگو با خدا&lt;br /&gt;
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …&lt;br /&gt;گفتی: فانی قریب&lt;br /&gt;     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …&lt;br /&gt;گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال&lt;br /&gt;     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!&lt;br /&gt;گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم&lt;br /&gt;     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …&lt;br /&gt;گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه&lt;br /&gt;     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     &lt;br /&gt;گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده&lt;br /&gt;     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...&lt;br /&gt;گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب&lt;br /&gt;     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ &lt;br /&gt;گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا&lt;br /&gt;     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟&lt;br /&gt;گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله&lt;br /&gt;     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم&lt;br /&gt;گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین&lt;br /&gt;     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     &lt;br /&gt;گفتی: الیس الله بكاف عبده&lt;br /&gt;     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟&lt;br /&gt;گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما&lt;br /&gt;.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.</description>
      <pubDate>Wed, 17 Sep 2008 21:26:07 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=899&amp;forum=14</guid>
    </item>
        <item>
      <title>گرما؛ جنگل‌ها را نابود می‌کند !!! [توسط mobina]</title>
      <link>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=898&amp;forum=18</link>
      <description>محیط زیست:: گرما؛ جنگل‌ها را نابود می‌کند !!!&lt;br /&gt;
نتایج جدید ترین تحقیقات زیست محیطی نشان می دهد تغییرات آب و هوایی تاثیر مخربی بر منطقه وسیع آمازون خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری فرانسه، دمای منطقه وسیع و سبز آمازون از سال 2010 میلادی به بعد دو درجه سلسیوس افزایش می یابد و تا سال 2040، از میزان باران‌هایی که این منطقه را آبیاری می‌کند نیز ده درصد کاسته خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارلوس نوبر (Carlos Nobre)، از موسسه ملی پژوهش‌های فضایی برزیل با هشدار درباره چشم‌اندازی وخیم‌تر از آن چه پیش‌بینی شده بود، تاکید کرد: &quot;بر اساس نتایج تحقیقات اخیر، در فاصله زمانی میان ماه ژوئیه دو هزار و هفت تا ژوئیه دو هزار و هشت، پدیده جنگل زدایی از یازده هزار و دویست و بیست و چهار کیلومتر مربع به دوازده هزار کیلومتر مربع افزایش یافته است. یعنی دراین مدت زمان، هشتصد کیلومتر از جنگل های آمازون قربانی کشت سویا و پرورش دام شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برزیل چهارمین کشوری است که در انتشار گازهای گلخانه‌ای نقش دارد. هفتاد و پنج درصد از این پدیده به دلیل تخریب جنگل‌ها است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این تحقیقات، که در ایالت‌های پارا (Para) و مارانهو (Maranhao) درآمازون برزیل صورت گرفته است، سه دوره زمانی از دو هزار و ده تا دو هزار و چهل، دو هزار و چهل و یک تا دو هزار و هفتاد؛ و دو هزار و هفتاد و یک تا دو هزار و صد مورد بررسی قرار گرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس این تحقیق، دمای هوا در آمازون از دو هزار و ده تا دو هزار و چهل، دو درجه سلسیوس افزایش نشان داده و ده در صد از میزان بارندگی ها کاسته خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین از سال دو هزار و چهل و یک تا دو هزار و هفتاد، تا چهار، منطقه آمازون درجه افزایش دما داشته و تا بیست درصد از بارندگی آن کاسته خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سال دو هزار و هفتاد تا پایان اولین قرن هزاره سوم، دما تا هفت درجه سلسیوس افزایش می یابد و باران‌ها بسیار نادر و اما سیل آسا خواهند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع: همشهری آنلاین</description>
      <pubDate>Sat, 13 Sep 2008 11:14:11 +0700</pubDate>
      <guid>http://asemoni.com/web/html/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=898&amp;forum=18</guid>
    </item>
      </channel>
</rss>