MAHDI

صفحه اصلی---غیبت

غیبت

 

فلسفه و آثار غيبت در روايات

نويسنده : ابراهيم رمضانيان

مقدمه

يكي از مسلمات دين مقدس اسلام اين است كه بايد شخصي واجد الشرايط ، عالم تر ،زاهد تر ، قوي تر و شجاع تر از همه ي مردم و آگاه تر به احكام دين مبين اسلام و مصون و معصوم از خطا و اشتباه و تأييد شده از عالم غيب به عنوان حجت خدا بر روي زمين وجود داشته باشد و مردم را به راه حق و سعادت و نيك بختي راهنمايي كند .

به اعتقاد شيعيان كه داراي مذهب حقه شيعه ي اثني عشر هستند در هيچ زماني زمين خالي از حجت نيست ،خواه حاكم و مبسوط اليد باشد يا اين كه در خفا ، و غيبت به سر برد و موظف به غيبت بوده و خود را از مردم پنهان نموده باشد . البته در صورت غيبت فيضش زياد و همانند خورشيد پس ابر مي باشد و نورش شامل دين داران است ، بر همه ي امور نظارت و در همه ي امور مردم تصرف مي كند . « وجوده لطف و تصرفه في الامور لطف آخر و غيبه منا : وجود امام لطف خدايي است و تصرف نمودنش در امور مردم لطف ديگري است ولي غايب بودنش از ناحيه ي اعمال ماست »‌.

چنان كه حضرت مولاي متقيان امير المومنين ( عليه السلام )‌در ضمن حديثي طولاني فرمود : « بحجه اما ظاهراًمشهوراً او خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله و بيناته ». 1

براي اين كه دلايل و براهين خداي سبحان بي اثر نشود ،زمين از حجت خالي نمي ماند يا ظاهر و آشكار يا ترسناك و مستور و پنهان در حال تقيه است . حضرت به همين مضمون دعا مي كند : « اللهم انك لا تخلي الارض من حجه لك علي خلقك ظاهر او خائف مغمور لئلا تبطل حجتك و بيناتك » . 2

وجود چنين مردي براي حفظ نظام ملت ضروري است و اگر وجود نداشته باشد مردم به هرج و مرج كشيده مي شوند .

امامت

اين پديده ( لزوم امامت و غيبت امام )‌پايه و اساس امامت است كه همه ي مسلمين به آن قائل هستند ،بلكه عقلاي جهان آن را درك مي كنند ،اما در مذهب اماميه از اصول دين به شمار مي رود و در دين مقدس اسلام از طرف پروردگار عزوجل تأسيس و بارها از طرف خداي متعال راجع به خلافت حضرت امير المومنين ( عليه السلام ) از ترس ترورآن حضرت و سير قهقرايي مسلمانا ن ،تصريح به خلافت و امامت او را به تأخير انداخت . موقعي كه به غدير خم رسيدند جبرييل نازل شد ،و آيه اي با لحن عتاب آميز به منظور عملي شدن منويات خداي سبحان نازل كرد : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله يهدي القوم الكافرين »3 : اي پيامبر آنچه را از طرف پروردگار به سوي تو نازل شد به مردم تبليغ كن و برسان {‌يعني تو رسول و قاصدي بايد انجام وظيفه كني } اگر اين وظيفه را انجام ندهي {‌تمام تلاش هاي بيست و سه ساله ات هدر مي رود }‌ گويا رسالت خود را انجانم نداده اي .

پيغمبر خدا ( صلي الله عليه و اله ) در آن هواي گرم قافله را در آن بيابان متوقف كرد ، از سنگ يا از جهاز شترها منبري درست كرده و حضرت علي ( عليه السلام ) را در آن جا به خلافت منصوب كرد وخطبه ي مفصلي ايراد فرمود و در ضمن آن از خلافت و امامت همه ي امامان پرده برداشت .در برخي از روايت هاي ديگر هم دوازده امام (‌عليه السلام ) را به نام مشخص كرده و به امامتشان تصريح نمود .

حديث لوح حضرت فاطمه ( عليها السلام )

حديث لوح حضرت صديقه (‌عليها السلام ) از جمله ي حديث هايي مي باشد كه به طور صريح نام دوازده امام و خصوصياتشان تا حضرت مهدي ( عليه السلام )‌را بيان كرده است .4

حديث معراج

«مفضل عن الصادق عن آبائه (عليه السلام ) عن النبي ( صلي الله عليه و اله )‌قال : لما اسري ي اوحي الي ربي جل حلاله فرفعت راسي فاذا انا بانوار علي و فاطمه و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و الحجه بن الحسن القائم في وسطهم كانه كوكب دري ( عليه السلام )‌.

قلت : يا رب من هولاء ؟ قال : هولاء الائمه و هذا القائم الذي يحل حلالي و يحرم حرامي و به انتقم من اعدائي و هو راحه لاوليائي و هو الذي يشفي قلوب شيعتك من الظالمين و الجاحدين و الكافرين فيخرج اللات و العزي طربين فيحر قهما فلفتنه الناس بهما يومئذ اشد من فتنه العجل و السامري : مفضل از امام صادق ( عليه السلام ) از پدرانش ( عليه السلام ) از رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) فرمود : وقتي كه مرا به آسمان ها بردند و سير دادند پروردگارم به سوي من وحي فرستاد پس سر بلند كردم ناگهان نور دوازده امام ( عليه السلام ) و نور حضرت فاطمه ( عليها السلام ) را مشاهده كردم و حضرت حجه بن الحسن در ميان ايشان همانند ستاه ي درخشان ايستاده بود . گفتم پروردگارا اين نورهاي مقدس كه من مي بينم چه كساني هستند ؟ فرمود : اين ها امامان و پيشوايان دين اسلامند و آن كه بر پا خواسته است كسي است كه حلال مرا حلال وحرام مرا حرام خواهد كرد . به وسيله ي او از دشمنانم انتقام مي گيرم و وجودش براي دوستانم موجب آسايش خواهد بود { يعني بعد از ظهور و برقراري حكومتش دوستان خدا از جميع ناراحتي ها آزاد مي شوند . }

اوست كه دل هاي شيعيان و پيروان تو را در برابر ستم كاران و كساني كه دانسته حق را انكار مي كنند و كفار شفا مي بخشد . سپس بت هاي بزرگ از قبيل لات و عزي را از دل خاك تر و تازه بيرون ميآورد و به آتش مي كشد . در آن روز فتنه ي آن بت ها كه در اسلام بعد از رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) پديد آمد از فتنه ي گوساله ي سامري سخت تر است » .

نظام مقدس اسلام براي اجراي صحيح احكام خود به مردي كه حكيم ، عالم ، سخي ، زاهد ، عادل و شجاع تر از همه ي مردم روي زمين باشد ،نياز دارد تا مردم را به هدايت و انجام وظيفه ي ديني وادار كند .

انتخاب امام

انتخاب مردمي غالبا اشتباه و ناصواب است ، زيرا آنان از حقيقت و باطن اشخاص مطلع نيستند . پس كسي كه چنين شخصي را انتخاب ميكند و بر مردم حاكم و امير مي گرداند بايد از باطن و حقيقت اشخاص مطلع باشد . فقط آفريننده ي انسان مي تواند چنني ويژگي داشته باشد . در نتيجه اين امر بايد از جانب خداي عالم انجام بگيرد ،زيرا كه او مي داند از بين مخلوقات چه كسي عظمت و لياقت اين كار را دارد .

خداي متعال امام و پيشواي مسلمانان را تعيين كرد و به وسيله ي انبيا اين انتصاب را ابلاغ نمود . در اسلام اين كار به دو طريق انجام گرفت :

نخست پيغمبر خاتم ( صلي الله عليه و اله ) دوازده نفر را تعيين كرد نام و نشان و ويژگيهاي هر كدام را بيان نمود . سپس هر امامي امام بعد از خود را تعيين كرد و بالاخص به حضرت مهدي بيشتر اهميت داده اند .

اول ،خداي متعال در قرآن با خطاب « يا ايها الرسول » و در حديث لوح حضرت فاطمه ( عليها السلام ) ودر حديث معراج كه بيان شدند اين مهم را انجام داد .

دوم ، حضرت خاتم النبيين ( صلي الله عليه و اله ) در غدير خم و مناسبت هاي بسيار امامت و جانشيني حضرت علي ( عليه السلام ) را گوشزد كرد .

سوم ،‌حضرت ائمه ي طاهرين ( عليه السلام )‌هر كدام امام بعد از خود را تعيين كردند و بالاتفاق حضرت مهدي ارواحنا الفداء را تعيين كرده اند كه با عناوين مختلف ذكر شده است .

اين مطلب در اخبار متواتر بلكه فوق تواتر از شيعه و سني نقل شده است . اگر كسي انصاف داشته باشد جاي هيچ شبهه اي باقي نمي ماند . هم چنين آن حضرت را به عنوان قائم آل محمد و مهدي اين امت و امام غايب و سر مستور معرفي كرده ،و بيان كرده اند كه وي پس از غيبت طولاني مسلماً ظهور مي كند و تمام زمين را پر از عدل و داد مي مكند پس از آن كه پر از ظلم و جور شده است .

« موثقه ابي بصير عن الصادق عن ابائه :قال قال رسول الله  ( صلي الله عليه و اله ) المهدي من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي اشبه الناس بي خلقا و خلقا و تكون له غيبه و حيره حتي يضل الخلق عن اديانهم فعند ذلك يقبل كالشهاب الثاقب فيملاً ها عدلاً و قسطا كما ملثت ظلماً و جوراً5 : رسول خدا ( صلي اله عليه و اله ) فرمود، حضرت مهدي از فرزندان من است ،نام او نام من است و كنيه ي او كنيه ي من {‌يعني كنيه اش ابوالقاسم است } از نظر خلقت و اخلاق شبيه ترين مردم به من است . وي دوران غيبت و حيرتي دارد تا اين كه تمام خلق جهان از دين خود بر مي گردند در اين موقع وي مانند تير شهاب مي آيد و زمين را پر از عدل و داد مي كند همان طوري كه پر از ظلم و جور شده است » .

الف ) فلسفه ي غيبت امام

چنان كه از اخبار معتبر به دست آمده است ، حضرت مهدي ( عليه السلام ) دو غيبت داشته است .

غيبت صغري : تقريباً هفتاد و اندي سال طول كشيد و آن بزرگوار در آن مدت به وسيله ي سفيران با مردم در ارتباط بودند و در آن زمان معجزه هاي آشكاري از آن حضرت ظاهر گرديد و بسياري از مردم در آن زمان بدين وسيله به مذهب تشيع گرويدند .

غيبت كبري :هنوز هم ادامه دارد .

امام ( عليه السلام)‌چرا غايب است و علت و جهتش چيست ؟ پاسخ اين مساله بسيار مشكل است زيرا كه اين مساله مساله اي عقلي نيست تا با براهين عقلي پاسخ داده مي شود و نيز عرفي هم نيست تا عرف و عقلا آن را درك كنند ، بلكه اين موضوع تعبدي است بايد پاسخ آن از منابع وحي و رسول خدا و اهل بيت طاهرينش ( عليه السلام ) اخذ شود . وقتي كه به اخبار آل محمد ( عليهم السلام )‌مراجعه ميكنيم مي بينيم كه اختلاف نظر بسيار در اين باره وجود دارد . حال شماري از روايت ها را بررسي مي كنيم تا ببينيم كدام ديدگاه مناسب است تا بدان روي آورد .

روايت ها دليل غيبت را شش دسته دانسته اند :

دليل اول خوف و ترس

شماري از اخبار دلالت دارد كه خوف و ترس باعث غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) است كه صحيحه ي أبان بن تغلب از اين جمله است . « عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) قال قال رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) لابد للغلام من غيبه فقيل له و لم يا رسول الله . قال يخاف القتل : حضرت امام صادق( عليه السلام ) فرمود : رسول خدا فرمود ، آن شخص بايد غايب شود . شخصي سوال كرد براي چه يا رسول الله ؟ خوف قتل وي در ميان است ».

روايت هاي زيادي بدين معنا وارد شده است .

چرا امام ديگر نمي ترسيدند ؟

رسول خدا (صلي الله عليه و اله ) در اين خصوص مي فرمايد : ( حضرت مهدي از ذريه ي من خواهد آمد تمامي جباران و ستم كاران و شاهان عالم را خواهد كشت و فقط يك قدرت حكم فرما خواهد بود »‌. خلفا و سلاطين هم مي خواستند او را از بين ببرند ،لذا بيشتر از ترس اين كه اين امامان مبادا مهدي باشند آنان را اذيت يا شهيد مي كردند . منصور دوانيقي خليفه ي عباسي حضرت صادق ( عليه السلام ) را چندين مرتبه آزار داد . ولي روزي آن حضرت را احضار كرد و بعد از آن كه صحبت هايشان تمام شد گفت : يا ابا عبدالله ، يك سوال از تو مي پرسم ، راستش را بمن بگو . امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : من به هيچ كس دروغ نگفته و نمي گويم چه رسد به تو . پرسيد آيا مهدي موعود تو هستي ؟ فرمود :نه . سوال كرد : پس كيست ؟جواب داد : ششمين از فرزندان من خواهد بود باز پرسيد : آيا در زمان من مي آيد ؟ گفت : نه . دوباره سوال كرد : آيا در زمان فرزندمن خواهد آمد ؟ فرمود: نه . سپس حضرت را آزاد كرد .

از اين حديث ظاهر مي شود كه حاكمان مي ترسيدند مبادا امام معاصرشان حضرت مهدي باشد ، و بر اساس ترس دشمنان را قلع و قمع مي كردند . البته چنان در خبرها به طور پيوسته نهمين فرزند امام حسين ( عليه السلام ) را امام موعود معرفي شد و نشانه هاي آن حضرت مشخص شد كه امام معهود در وجود يك نفر تجلي پيدا كرد .

لذا هر خليفه و پادشاه در كمين بود تا او را بكشد . بنابراين بر او لازم و واجب بود كه به خاطر وجوب حفظ نفس آن هم نفس شريفي كه جهان به وجو.دش بستگي دارد ، غايب باشد . در اخبار بسيار رسيده كه « لولا الحجه لساخت الارض باهلها : اگر حجت خدا بر روي زمين نباشد زمين اهلش را فرو مي برد » . پس ترس حضرت مهدي ( عليه السلام ) به خاطرجان خودش نيست ،بلكه تقيه ي امام ( عليه السلام ) براي حفظ مصلحت كل عالم است . به همين دليل ذكر نام آن حضرت از جانب شرع مطهر ممنوع شده است . پس غايب بودن و تصرفش در باطن جهان آفرينش ضروري ترين واجب مي باشد .

دليل دوم فرار از بيعت

از اهل بيت ( عليهم السلام )نقل شده است كه آن حضرت براي اين كه مشغول الذمه كسي نباشد و كسي با او بيعت نكند تا در نتيجه وامدار كسي نباشد ،از نظرها پنهان شده است .

« عن ابي بصير عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) قال : صاحب هذا الامر تغيب ولادته عن هذا الخلق لثلاً يكون لا حد في عنقه بيعه اذا خرج و يصلح الله عزوجل امره في ليله6 : ابي بصير از حضرت امام صادق ( عليه السلام ) صاحب اين امر ( حضرت مهدي ) ولادتش از اين خلق روي زمين پنهان است تا اين كه وقتي كه ظهور مي كند هيچ كس بيعت و پيماني در گردن وي نداشته باشد . خداي تعالي در يك شب فرج حضرت مهدي ( عليه السلام ) را عملي مي كند ».

11روايت ديگر از ابي بصير و 12 روايت از جميل و 13 روايت از هشام بن سالم و 14 روايت از حسن بن فضال و 7 روايت از اسحاق بن يعقوب به اين معنا نقل شده است كه حضرت مهدي ( عليه السلام ) خود مي فرمايد : پدران من هر كدام به گونه اي بيعت اصحاب و حتي افراد سركش زمان خود را بر گردن داشتند ولي من خروج و ظهور مي كنم در حالي كه بيعت هيچ كس از سركشان و طاغوت ها بر گردنم نيست .

دليل سوم تطابق با ساير پيامبران

« سدير عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) قال ان للقائم منا غيبه يطول امدها ،فقلت له و لم ذاك يابن رسول الله ؟ قال : ان الله عزوجل ابي الا ان يجري فيه سنن الانبياء ( عليه السلام ) في غيباتهم و انه لابد له يا سدير عن استيفاءمدد غيباتهم . قال الله عزوجل : « لتركبن طبقا عن طبق 7»

اي سننا علي سنن من كان قبلكم8 : سدير گويد : حضرت امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : حضرت قائم ما غيبتي دارد كه مدتش طولاني است . گفتم : يابن رسول الله اين غيبت طولاني براي چيست ؟ فرمود :همانا خداي عزوجل ابا دارد از اين كه سنت هاي پيغمبران ( عليه السلام )‌در غيبت هايشان را در مورد امام قائم جاري نكند و براي امام (عليه السلام ) چاره اي نيست جز اين كه دوره ي غيبت هايشان را سپري كند خداي عزوجل مي فرمايد :البته شما قطعاً سنت هاي پيشينيان را خواهيد گذراند » .

دليل چهارم اتمام نقمت بر كافران

امام ( عليه السلام ) براي كافران نقمت است و وقتي كه ظهور مي كند تمامي كافران را مي كشد و نابود مي كند مگر كساني كه ايمان بياورند . موقعي كه ظهور مي كند بايد در اصلاب كفار ،مؤمني نباشد چنان كه شيوه ي ائمه ي اطهار ( عليه السلام ) چنين بود ، زيرا ايشان گويا مي ديدند كه مؤمني در اصلاب كافران وجود دارد .

روايت مرسل ابن ابي عمير و مسند ابن محبوب از ابراهيم كرخي از حضرت امام صادق ( عليه السلام ) « قال قلت له ما بال امير المومنين ( عليه السلام ) لم يقاتل مخالفيه في الاول قال لايه في كتاب الله عزوجل « لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما9 » قال قلت و ما يعني بتزايلهم ؟قال : ودايع مومنون في اصلاب قوم كافرين ،فكذلك القائم ( عليه السلام ) لن يظهر ابدا حتي تخرج ودايع الله عزوجل فاذا خرجت ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله فقتلهم10 : ابراهيم كرخي گويد : خدمت حضرت امام صادق ( عليه السلام ) عرض كردم : چرا امير المومنين ( عليه السلام ) در مرحله ي اول با مخالفان خود نجنگيد و خانه نشين شد . فرمود : به دليل آيه ي شريفه كه مي فرمايد :اگر زايل و بر طرف شوند البته عذاب مي كنيم كافران را به عذاب دردناك . عرض كردم : مراد از تزايل و زايل شدن چيست ؟فرمود: وديعه ها مومنين هستند در صلب كافران ( يعني در صلب اين كافران نطفه هايي وجود دارد كه آن ها مومن خواهند بود و براي اين كه اين مومنين و پيش از تولد كشته و نابود نشوند علي ( عليه السلام) دست به ذوالفقار نبرد و كفار را نكشت )‌.فرمود : همين طور حضرت قائم آل محمد هرگز ظاهر نمي شود تا اينكه امانت هاي خداي عزوجل از صلب كفار خارج شوند . وقتي كه آنان خارج شدند ، حضرت مهدي ( عليه السلام ) ظهور مي كند . از دشمنان خدا بر هر كس كه ظاهر شود و در برابرش بايستد ،قد علم كند ،همه را مي كشد و زمين را از لوث وجود كفار پاك مي كند و عدل و داد را روي زمين گسترش مي دهد » .

خانه نشيني امام علي ( عليه السلام ) براي مؤمنين در صلب كفار

روايتي كه مرحوم حاج شيخ عباس صفايي نقل كرده است اين مطلب را تأييد مي كند . روزي ابن عباس خدمت حضرت اميرالمومنين(ع) عرض مي كند: يا امير المونين  مگر ذوالفقارت كند شده يا اين كه بازويت خسته شده است ، چرا در كنج خانه نشسته اي ، حقت را گرفته اند و دست به هيچ اقدامي نمي زني ؟ فرمود : يابن عباس صبر كن خواهي ديد كه نه ذوالفقار كند شده و نه بازويم خسته شده است ،بايد صبر كرد . ابن عباس گويد همين طور در انتظار بودم و روز شماري مي كردم بقدري كه سرانجام مايوس شدم . با خود فكر كردم ديگر امير المؤمنين ( عليه السلام ) به ميدان جنگ نخواهد رفت ،زيرا كه او حاضر نيست در لشكر مخالفان شركت كند ، قدرت را هم كه از او گرفته اند .تقريباً نزديك بيست و پنج سال گذشت و من بكلي قضيه رافراموش كرده بودم تا اين كه حضرت به خلافت ظاهري رسيد و جنگ صفين پيش آمد و به طرف صفين مي رفتيم .در بين راه امير المؤمنين بالاي يك تپه اي سوار اسب شد و به من فرمود : ابن عباس همراه من بيا . خدمتش رفتم آن حضرت خطاب به مردم دست بلند كرد و فرمود :هل من ناصر ينصرفي ؟ آيا كسي هست مرا ياري كند ؟ناگهان چهار هزار جوان خود را از اسب ها پايين افكندند و شمشيرها را از نيام كشيدند و عرض كردند : يا امير المؤمنين تا رگ هاي گردنمان حركت كند و خون در رگ هاي ما جريان داشته باشد دست از ياريت بر نمي داريم و در ركابت جان فشاني مي كنيم .

امير المؤمنين ( عليه السلام ) به ابن عباس فرمود : اين افراد را در چه سني مي بيني ؟ابن عباس به آن جوان نظري انداخت و پاسخ داد :اين ها را در سنين بيست تا بيست و پنج سالگي مي بينم . حضرت فرمود : يابن عباس اگر آن روز ذوالفقار كند نشده بود اين جوان مردان مومن با حقيقت فداكار در صلب پدرها يا در رحم مادرها از بين ميرفتند : آيا حيف نبود چنين مردان با ايمان و با فضيلتي بكلي نابود مي شدند ؟

از اين روايت معلوم مي شود كه آن بزرگوار در موقع برپايي غوغا در خانه اش گويا با چشم بصيرت مؤمنين را در اصلاب پدرانشان مي ديد. ويدست بر روي دست گذاشت تا اين كه ريسمان برگردنش بستند و براي بيعت به طرف مسجد بردند . اين چهار هزار نفر نمونه اي بودند از ميليونها مؤمني كه آن بزرگوار در اصلاب پدران مي ديد.       

امام حسين ( عليه السلام ) در كربلا كسي را كه مومني در طلبش بود نمي كشت

روايتي مرسله كه در كتاب معالي السبطين از كبريت احمر از ابن ابي جمهور نقل مي كند تآييد مي نمايد كه حضرت سيد الشهدا( عليه السلام ) كساني را كه صلبشان از اهل ايمان قرار گرفته بود نمي كشت .

(( ان الحسين ( عليه السلام ) كان لا يقتل بعض اهل الكوفه في حملاته مع تمكنه من قتله و يقتل بعضهم . فسئل عن ذلك . فقال : ان الذي لا اقتله اري في صلبه من اهل الايمان11 :

همانا حضرت حسين ( عليه السلام ) بعضي از اهل كوفه را در حمله هايي كه در كربلا به آنها داشت نمي كشت با اينكه مي توانست آنان را بكشد و بعضي ديگر را مي كشت . درباره اين قضيه از آن حضرت سوال شد . پاسخ داد : در صلب آن كساني كه نمي كشم از اهل ايمان مي بينم .

((و عن محبوب القلوب للاشكوري و غيره عن زين العابدين ( عليه السلام ) قال : رايت يوم عاشورا من طعن ابي و لم يقتله ابي فلما انتقلت الاماته الي علمت ان احد من محبينا في صلبه 12: حضرت امام زين العابدين فرمود ديدم در روز عاشورا كسي نيزه اي به پدر بزرگوارم زد . ولي پدرم عكس العملي نشان نداد و او را نكشت وقتي كه امامت به من منتقل شد دانستم كه يكي از دوستان ما در صلب او بوده است !

بايد نطفه ي مومني در صلب كافران نباشد تا ظهور كند

ائمه ي طاهرين ( عليه السلام ) براي حفظ مومنان و ذريه ي آنان خانه نشين شدند و در ميدان جنگ كسي را كه مومني در صلبش بود نمي كشتند كه همين خود يكي از حكمتها و فلسفه هاي غيبت حضرت مهدي مي باشد كه اگر ظهور كند براي كافران نقمت است . بايد تمامي آنان را بكشد و زمين را از لوث وجودشان پاك گرداند لذا امام در غيبت باقي است تا مومنين از اصلاب كفار خارج شده و ديگر مومني در صلب هيچ كافري نباشد .

آيه ي شريفه ي(( و لا يلدوا الا فاجراً كفارا 13: و نزايند جز گنهكار ناسپاس در خصوص زمان حضرت نوح ( عليه السلام ) هم مي باشد . آن حضرت مي ديد كه ديگر نطفه ي مومنين در صلب آن كافران نيست آن وقت نفرين كرد و حضرت پروردگار جل جلاله هم مستجاب نمود و آن طوفان عجيب واقع شد و تمام كافران را نابود كرد .

حديث ابي بصير عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) در تفسير آيه ي (( و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض14)) و بدين گونه بنمايانيم به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را . مطلب فوق را تآييد مي كند 15. زماني كه حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) اعماق آسمانها و زمين را ديد متوجه شد و ديد يك نفر زنا مي كند . نفرين كرد و آن شخص مرد و تا سه نفر زاني را نفرين كرد و هر سه نفرمردند (( فاوحي الله عزوجل اليه يا ابراهيم دعوتك مجابه فلاتدعوا علي عبادي فاني لوشئت لم اخلقهم اني خلقت خلقي علي ثلثه اصناف عبدا يعبدني لا يشرك بي شيئا فاثيبه و عبدا يعبد غيري فلن يفوتني و عبداً يعبد غيري فاخرج من صلبه من يعبدني :  خداي عزوجل بسوي ابراهيم وحي فرستاد : اي ابراهيم دعاي تو مستجاب است . پس نفرين نكن به بندگان من . همانا من بندگانم را سه طايفه آفريدم : 1- بنده اي كه فقط من را مي پرستد و هيچ شريكي براي من نمي گيرد , او را ثواب و پاداش خوب مي دهم . 2-بنده اي كه غير مرا مي پرستد آن هم از من فوت نمي شود . 3-بنده اي كه غير من را مي پرستد اما من از صلب او يك خدا پرست بيرون مي آورم)) .

دليل پنجم – امتحان و آزمايش مردم

از فلسفه ي غيبت آن حضرت امتحان مردم است تا مردم آزمايش شوند و مومنان بر دين مقدس اسلام و عقايد حقه اش باقي بمانند و منافقان و مخالفان واضح و آشكار گردند .

(( روي زراره بن اعين قال سمعت الصادق ( عليه السلام ) يقول ان للغلام غيبه قبل ان يقوم قلت و لم ذلك ؟ قال يخاف و اشار بيده الي بطنه و عنقه ثم قال : و هو المنتظر الذي يشك في ولادته فمنهم من يقول اذا مات ابوه مات و لا عقب له و منهم من يقول قد ولد قبل وفات ابيه بسنتين لان الله عزوجل يحب ان يمتحن خلقه فعند ذلك يرتاب المبطلون16؛

زراره گويد شنيدم حضرت صادق ( عليه السلام ) مي فرمود : حضرت مهدي پيش از قيام و ظهورش غيبتي دارد . عرض كردم : براي چه ؟ فرمود . مي ترسد و به شكم و گردن خود اشاره كرد . ( يعني دشمنان او را مي كشند يا شكمش را مي شكافند يا گردنش را مي زنند ) سپس فرمود : وي همان كسي است كه مورد انتظار مردم است كه عده اي در ولادتش شك دارند . برخي مي گويند : وقتي پدرش از دنيا رفت او هم مرد و پدرش ابتر بود ( يعني فرزندي نداشت ) . بعضي ديگر مي گويند دو سال پيش از وفات پدرش متولد شد . غيبت وي بخاطر اين است كه خداي عزوجل دوست دارد كه خلق عالم را امتحان و آزمايش كند و در اين هنگام اهل باطل كه مي خواهند مردم را گمراه كنند در دلهاي مردم شك و ترديد مي كنند )) .

((ابن ابي يعفور عن الصادق ( عليه السلام ) انه سمعه يقول ويل لطغاه العرب من شر قد اقترب . قلت جعلت فداك كم مع القائم من العرب . قال : شي يسير . فقلت : والله من يصف هذا الامر منهم لكثير . فقال : لابد للناس ان يمحصوا و يميزوا و يغربلوا و يخرج في الغربال خلق كثير : ابن ابي يعفور گويد : شنيدم حضرت امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمود : واي به حال سركشان عرب از حادثه اي كه نزديك است . ( ابن ابي يعفور مي دانست كه مراد از حادثه نزديك . امر ظهور حضرت مهدي ( عليه السلام ) است ) پرسيدم : جانم به فدايت , چقدر از عرب با حضرت قائم ( عليه السلام ) هستند ؟  فرمود : افراد اندكي . عرض كردم : كساني كه خود را متصف به امر تشيع مي كنند بسيارند . فرمود : مردم بايد پاك و خالص شوند و از هم تميز داده شده و غربال  شوند و مردم بسياري از غربال خارج شوند )) .

در روايت ابن مسلم درباره ي علايم ظهور آمده است : (( و ذلك بعد غيبه طويله ليعلم الله من يطيعه بالغيب و يومن به : اين پيشامدها بعد از غيبت طولاني واقع مي شود تا اينكه خداي مردم را آزمايش كنند و معلوم كند چه كساني در پنهاني ها مطيع خدا هستند و به خدا ايمان دارند )).

كساني كه در آزمايشگاه الهي خوب از امتحان درآيند مقام بسيار بالا و ارجمند دارند .

اين خود يكي از آزمايشگاه هايي است كه مردم را كارآزموده مي كند و مقام علمي آنان را بالا مي برد و مسلمانان خود داراي شخصيتهاي بزرگي خواهند شد . وحشتي در دل كافران مي افكند تا اينكه بسياري از كفار مسلمان مي شوند و اسلام با غيبت حضرت امام ( عليه السلام ) هم رونق مي گيرد .

دليل ششم – رشد عقل ها

از حكمتهاي غيبت آن حضرت اين است كه مسلمانان در باورها . انديشه ها و فقه اسلام خودكفا مي شوند و قدرت علمي اسلام را پيشرفت مي دهند و با بهره گيري از روشها و فرمايش هاي بزرگان اهل بيت ( عليهم السلام ) قدرت و نيروي علمي اسلام را بالا مي برند تا اينكه اسلام براي هميشه آماده ي پذيرش انسانهاي كامل خواهد شد .

اهل بيت ( عليهم السلام ) افراد ثابت قدم در زمان غيبت را ستوده و عبادات و اعمال ايشان را از جمله بهترين اعمال قرار داده اند . طبق برخي روايت ها كساني كه در زمان غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) بر امر تشيع باقي و استوار بماند به منزله كساني هستند كه در ركاب آن حضرت در راه خدا بجنگند . بلكه مانند كساني هستند كه د رخدمت آن حضرت به شهادت رسيده باشند .

در روايت ابوخالد كابلي از حضرت علي بن الحسين ( عليه السلام ) آمده است : (( قال يا ابي خالد ان اهل ... القائلون بامامته . المنتظرون لظهور . افضل كل زمان . لان الله تعالي ذكره اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده و جعلهم في ذلك الزمانه بمنزله المجادين بين يدي رسول الله بالسيف اولئك المخلصون حقا و شيعتنا صدقا و الدعاه الي دين الله سراً و جهراً17 : حضرت امام سجاد ( عليه اسلام ) فرمود : اي ابا خالد مردم زمان غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) كه قايل به امامت آن بزرگوار هستند و انتظار ظهورش را مي كشند بر مردم همه ي زمان ها برتري دارند . زيرا كه خداي تعالي به ايشان به اندازه ي عقل و فهم و شناخت داده است كه غيبت آن حضرت نزد ايشان به منزله مشاهده و عيان است و خدا ايشان را همانند كساني قرار داده است كه در ركاب پيغمبر خدا ( عليه السلام ) با شمشير جهاد مي كردند ( و اينان مقامشان  مانند دمجاهدان بدر و احد است ) ايشانند كه حقيقتا خالص از هر شك و شبه مي باشند و اينان شيعيان راستين ما و مبلغان دين و دعوت كنندگان دين خدا هستند . هم در پنهاني و هم آشكارا )).

حديث مالك بن اعين نيز به همين معنا اشاره دارد : (( قال ابو عبدالله ( عليه السلام ) : ان الميت منكم علي هذا الامر بمنزله الضارب بسيفه في سبيل الله18 : حضرت امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : مسلم است آن كسي است در زمان غيبت به اعتقاد به امر تشيع بميرد به منزله كسي است كه در راه خدا شمشير مي زند )).

حديث فيض بن مختار : (( قال : سمعت ابا عبدالله ( عليه السلام ) يقول : من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه . قال ثم مكث هنيئه ثم قال : لا بل كمن قارع معه بسيفه . ثم قال : لا والله الا كمن استشهد مع رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) 19: فيض بن مختار گويد شنيدم حضرت امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمود : هر كس از شما شيعيان بميرد در حالي كه منتظر ظهور حضرت مهدي ( عليه السلام ) باشد مانند كسي است كه با آن حضرت در خيمه آل محمد ( عليه السلام ) باشد . ( فيض ) گويد آن حضرت مقداري مكث كرد و سپس فرمود : نه . بلكه مانند كسي است كه در خدمت آن حضرت با شمشيرش بر دشمنان بتازد . سپس فرمود : نه . به خدا قسم . نيست مگر مانند كسي كه در حضور رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) به شهادت رسيده باشد .

شيعيان در زمان غيبت با علم . فكر و انديشه . دين اسلام را تبليغ مي كنند و با وجودي كه دستشان از دامن پر بركت و پر فيض امامشان كوتاه است . باز هم مشغول فعاليت در راه دين مقدس اسلام مي باشند . و از فيض تبليغ دين و حفظ اركان اسلام برخوردار مي شوند و يكي ديگر از فضيلتهاي زمان غيبت كه انتظار فرج و گشايش كار ائمه ي دين حق مي باشد درك مي كنند .رسول خدا ( صلي الله عليه و اله  ) ايشان را برادران خود خوانده است كه اگر امام ( عليه السلام ) غايب نمي بود اين فضيلت ها و برتري ها به دست نمي آمد .

در حديث ابي بصير از حضرت باقر ( عليه السلام ) آمده است (( قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) ذات يوم و عنده جماعه من اصحابه : اللهم لقني اخواني مرتين . فقال من حوله من اصحابه : اما نحن اخوانك يا رسول الله ؟ فقال : لاانكم اصحابي و اخواني قوم في آخر الزمان آمنوا بي و لم يروني20 ... : روزي رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) در جمع اصحابش فرمود : پروردگارا دوباره برادرانم را به من بنمايان . ياراني كه در اطرافش بودند . گفتند : مگر ما برادران شما نيستيم يا رسول الله ؟! فرمودند : نه . همانا شما اصحاب من هستيد و برادران من كساني هستند كه در آخر الزمان خواهند آمد و به من ايمان مي آورند در حالي كه مرا نديده اند . ولي خداي تعالي ايشان را به من شناساند به نام خودشان و نام پدرانشان پيش از آنكه از صلب پدران و رحم ماردان خارج شوند . ايشان با سختي بسيار شديد بر دين خود باقي مي مانند مانند كسي كه خار قتاد را با دست خود در تاريكي شب بتراشد يا مانند كسي كه آتش در كف دست خود نگه دارد . آنان چراغ هاي نور دهند و روشن كننده ي تاريكي هاي گمراهي مي باشند . خدا هم از هر فتنه ي تاريك طوفاني آنان را نجات مي دهد . چنين اشخاصي برادران پيغمبر خدايند كه با عقل . فكر . انديشه كامل در راه حق كوشش مي كنند و خود را پيروي امام غايب مي دانند و با كمال سرسختي در دين خود استوار بلكه اسلام را در دنيا ترويج و در راه اسلام جانبازي مي كنند)) .

نمونه اين برادران, شيعيان ايراني اسلامي هستند . آنان در جنگ تحميلي , اسلامي را كه رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) بر ايشان تبيين كرده بود محكم گرفتند و با پا فشاري سرسختانه اسلام را محافظت كردند و نشان دادند كه گويا امام غايب خود را مي بينند . آنان برادري خود را با رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) ثابت نمودند و به دنيا نشان دادند كه هيچ چيز نزد آنان مانند دين خدا , پيامبر , امامان و حضرت مهدي ( عليهم الصلاه و السلام) , عزيز و محبوب نيست . اينان را از جان خود عزيزتر دانستند بلكه جان را نثار آنان كردند . در جنگ تحميلي كوشش ها كردند تا اسلام را به دنيا معرفي كنند و فهماندند كه مردان مسلمان براي حفظ اسلام بسيج مي شوند و اسلام عزيز و ميهن اسلامي عزيز خود را از شر كفار حفظ نمودند و دشمن را از ميهن اسلامي خود بيرون راندند و صداي قدرت اسلام را در دنيا طنين انداز كردند .

دليل هفتم – افشاي اسرار توسط شيعيان

افشاگري شيعيان از جمله چيزهايي است كه باعث غيبت شمرده شده است . زيرا اين ها نمي توانستند از نقل اسراري كه ائمه ي طاهرين بر ايشان بيان مي كردند و يا معجزات محرمانه اي كه انجام مي دادند . خودداري كنند . بلكه افشا مي كردند و باعث زحمت و گرفتاري امامان ( عليه السلام ) مي شدند و گاهي به قتل و شهادت آن بزرگواران منجر مي شد .

بزنطي از حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) نقل مي كند : (( و لو ان العلما وجدوا من يحدثونهم و يكتم سرهم لحدثوا و لبثوا الحكمه و لكن قد ابتلاكم الله عزوجل بالاذاعه و انتم قوم تحبونا بقلوبكم و يخالف ذلك فعلكم 21: اگر عالمان ( امامان و پيشوايان بر حق ) كساني را مي يافتند كه با آن ها سخن گويند و آنان نيز اسرار و مطالب محرمانه ي ايشان را كتمان كنند . البته حديث ها مي گفتند و حكمت و علم هاي تازه را براي شما پخش مي كردند و ليكن شما مبتلا و گرفتار افشاگري شديد هستيد و هر چه ديديد يا شنيديد پخش مي كنيد و شما مردمي هستيد كه ما را در قلب خود دوست داريد و محبت قلبي شما ثابت است ولي كار شما با دل هايتان مخالفت دارد )).

ابي بصير از حضرت صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند : (( قال : قلت : ما لهذا الامر امد ينتهي اليه نريح ابداننا . قال بلي و لكنكم اذعتم . فاخره الله 22: ابو بصير گويد خدمت حضرت صادق ( عليه السلام ) عرض كردم : آيا براي امر فرج يعني ظهور دولت حقه ي حضرت مهدي ( عليه السلام ) زمان معيني نيست تا به آن وقت منتهي شود . تا بدن هاي ما آرامش يابد ؟ آن بزرگوار فرمود : زمان معيني داشت ولكن شما افشاگري كرديد و مطالب محرمانه را پخش كرديد . خدا نيز آن مدت را به تآخير انداخت )).

از اين حديث ها به دست مي آيد افشاگري شيعه يكي از دليل هاي غيبت مي باشد . چه بسا دليل هفتم غيبت از مصداق هاي دليل اول ( خوف قتل و تقيه ) باشد .

غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) از اسرار است

تمامي اين دليل ها , علت , سبب و فلسفه ي غيبت آن حضرت مي باشد و علاوه بر اين ها حكمت هاي زيادي دارد كه از تير رس فكر ما دور است و نمي توانيم آن ها را درك كنيم و ائمه اطهار ( عليه السلام ) هم براي ما بيان نكرده اند . زيرا ما ظرفيت آن را نداشته ايم كه آنها را بفهميم . همين بي ظرفيتي باعث انحراف يا ارتداد مي شود . لذا مصلحت نبود كه امامان آنها را بيان كنند .

(( عن عبدالله بن الفضل الهاشمي قال : سمعت الصادق جعفر بن محمد ( عليه السلام ) يقول : ان لصاحب هذا الامر غيبه لابد منها يرتاب فيها كل مبطل . فقلت له : ولم جعلت فداك ؟ قال : لامر لم يوذن لنا في كشفه لكم . قلت : فما وجه الحكمه في غيبته ؟فقال : وجه الحكمه في غيبته وجه الحكمه في غيبات من تقدمه من حجج الله تعالي ذكره ان وجه الحكمه في ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره . كما لا ينكشف وجه الحكمه لما آتاه الخضر ( عليه السلام ) من خرق السفينه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسي ( عليه السلام ) الا وقت افتراقهما . باين الفضل ان هذا الامر امر من امر الله و سر من سرالله و غيب من غيب الله و متي علمنا انه عزوجل حكيم صدقنا بان افعاله كلها حكمه . و ‌‌ان كان وجهها غير منكشف لنا23: عبدالله بن فضل هاشمي گويد : شنيدم حضرت امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمود : صاحب امر غيبتي دارد ناچار بايد واقع شود . در آن غيبت هر كسي كه بر باطل است به شك مي افتد (يعني اين اختلاف هايي كه درباره آن حضرت وجود دارد . بعضي از اصل آن را انكار نموده و بعضي گفتند امام متولد شده ولي از دنيا رفته است . بعضي ادعاي دروغين مهدويت كردند و ... ) عرض كردم : فداي شما گردم , براي چه بايد آن حضرت غايب شود ؟ فرمود : ما از طرف خدا ماذون نيستيم آن را براي شما بيان كنيم . عرض كردم : وجه حكمت غيبت آن حضرت چيست ؟ فرمود : وجه حكمتش همان وجه حكمت غيبت حجت هاي خداي تعالي مي باشد ( چنان كه خضر, يوسف , يونس و ديگران و حضرت امام زين العابدين ( عليه السلام ) مدتي از زمان خود را در غيبت بسر بردند ) حكمت غيبت حضرت مهدي بيان نمي شود مگر بعد از آنكه آن بزرگوار ظهور كند . همچنان كه حكمت كارهايي كه حضرت خضر پيغمبر انجام داد مانند شكستن كشتي روي آب دريا و كشتن يك پسر بچه بي گناه و ساختن ديوار براي حضرت موسي ( عليه السلا ) آشكار نشد مگر پس از آنكه بنا شد از هم جدا شوند )) .

حكمت هاي غيبت زياد هستند و فلسفه ي آن بسيار است و مصلحت نيست كه آشكار شود بطوريكه امامان اجازه بيان آنها را نداده اند . زيرا كه مطلب از اسرار خدا است و محرم اسرار نبايد افشا كند .

سپس امام صادق ( عليه السلام ) در ادامه حديث مي فرمايد : (( اي پسر فضل هاشمي همانا اين امر امري است از امرهاي خدا و سري است از اسرار خدا و غيبت از غيبت هاي خدا است ( يعني محرمانه است ) وقني كه ما خداي عزوجل را حكيم بدانيم تصديق مي كنيم كه كارهاي او همه از روي حكمت است . گر چه وجهش براي ما روشن نشود )).

از اين حديث معتبر به همراه حديث هاي پيش از اين , مي فهميم كه در كارهاي الهي حكمت هاي زيادي است كه بعضي از آنها در اظهارش مصلحت هست . اظهار فرموده اند و نكته هاي ديگري نيز وجود دارد كه اظهارش مصلحت نيست و حتي امامان اجازه ندارند آنها را براي مردم بيان كنند . مگر بعد از ظهور آن حضرت .)

ب) آثار غيبت

اول – تقويت ايمان و تقوي

متقي شدن مسلمانان و مراقبت پيشاپيش از اعمال خود از جمله آثار غيبت امام زمان ( عليه السلام )است , زيرا آدمي وقتي بداند و اعتقاد داشته باشد كه شخصيت بزرگواري مراقب او است و به اعمال و كردار او نظارت دارد و بداند هم كه آن بزرگوار دوست و نسبت به او بسيار مهربان است كاملاً خود را كنترل مي كند و مراقب اوضاع و احوال خود مي باشد وقتي شخصي بداند كه امام از نظر او مخفي است و در خفا بر او نظارت دارد باعث مي شود كه مردم زمان غيبت در ايمان و اعمال نيك بسيار محكمتر باشد .

در بعضي از اخبار اهل بيت عصمت ( عليهم السلام ) آيه ي شريفه ي اول سوره ي بقره را به ايمان به غيبت امام قائم ( عليه السلام ) تفسير كردند .

((عن يحيي بن ابي القاسم قال : سالت الصادق ( عليه السلام ) عن قول الله عزوجل : ( بسم الله الرحمن الرحيم ×  الم ×ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين × الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون 24) فقال : المتقون شيعه علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) و الغيب فهو الحجه الغائب و شاهد ذلك قول الله عزوجل ( و يقولون لولا انزل عليه آيه من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معكم من المنتظرين25 ) : يحيي بن ابي القاسم ( ابوبصير ) گويد از حضرت صادق ( عليه السلام ) درباره قول خداي عزوجل : بنام خداي بخشاينده مهربان × آلم × اين نامه كه ترديدي در آن نيست راهنماي پرهيزكاران است كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپاي دارند و از آن چه به آنان داديم ببخشند ×  سوال كردم . فرمود : متقين شيعيان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) هستند . اما غيب . همان حجتي است كه از نظرها غايب خواهد بود ( حضرت مهدي ( عليه السلام )) شاهد بر اين مدعي آيه ي شريفه ي ديگري است كه مي فرمايد : كافران مي گويند چرا آيه ي از طرف پروردگارش بر او نازل نمي شود بگو : غيب ما مال خدا است . ( اشاره به اينكه امامي كه از نظرها غايب است حجت خدا است ) پس منتظر باشيد همانا ما هم با شما در انتظاريم )).

داود رقي روايت مي كند ((عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) في قول الله عزوجل ((الذين يومنون بالغيب27 )) قال : من اقر بقيام القائم ( عليه السلام ) انه حق28 ؛ داود رقي از حضرت صادق ( عليه السلام ) درباره گفتار خداي عزوجل : (( آنان كه به غيب ايمان آورند )) نقل مي كند . فرمود : هر كس اقرار و اعتراف دارد به اينكه به پا خواستن حضرت مهدي موعود قائم آل محمد ( عليه السلام ) حق است همان ايمان به غيب دارد)) .

با احتمال حضور امام , با حيا و منزه از گناه مي شويم

اعتقاد به اينكه امام و حجت خدا مراقب اعمال ما است و اعمال شيعيان خدمت ايشان ارائه مي شود كاملاً در خوب شدن و نيوكار شدن اشخاص تاثير دارد . به عنوان نمونه در زمان حضرت ائمه ي اطهار و مخالفان فهميده بودند كه امامان ما مراقب رفتار و كردار شيعيان هستند و آنان نيز به احترام امامان ( عليه السلام ) از گناه خودداري مي كردند و اهل تسنن هم اگر مي خواستند به كسي امانت بسپارند به سراغ شيعيان مي رفتند و اگر مي خواستند معلم براي كودكان و زنان خود در خانه ببرند از شيعيان مي بردند . زيرا مي دانستند شيعه به اموال و ناموسشان خيانت نمي كند .

متوكل عباسي ابن سكيت را براي درس گفتن به پسرانش به خانه ي خود برد . بدترين دشمنان اهل بيت هم شيعه را امين خانه ي خود مي دانستند . دربان متوكل يك نفر شيعه را به عنوان معلم خصوصي به خانه برده بود . وي به حاجب خبر داد كه سه روز ديگر متوكل را مي كشند زيرا كه امام ( عليه السلام ) اين آيه را خوانده بود : ((تمتعوا في داركم ثلثه ايام ذلك وعد غير مكذوب29)) : در اين دنيا سه روز بهره مند شويد اين وعده اي است كه تكذيب شدني نيست .

پس از سه روز به فرمان پسر متوكل . متوكل را همراه وزيرش به دست ترك هاي محافظ او قطعه قطعه كردند .

از خبرها به دست مي آيد كه آن حضرت مردم را مي بيند و مردم او را نمي بينند در اين صورت كساني كه معتقدند آن حضرت چنين است كه از ارتكاب گناه و معصيت حيا مي كنند . مبادا اين عملشان در حضور امام زمانشان انجام شده باشد .

دوم – تمييز بين حق و باطل

تمييز بين حق و باطل از جمله آثار غيبت مي باشد : زيرا بسياري از اشخاص كه فكر باطل مي كردند در زمان حضور امامان معصوم از آنان حيا داشتند و به ايشان احترام مي گذاشتند و آنان را به عنوان يك شخصيت بزرگوار از ذريه ي رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) يا يك عالمان بزرگ كه بر تمام علما برتري دارد مي شناختند . لذا اگر چه به امامت ايشان اعتقاد نداشتند اما به آنان احترام مي گذاشتند و در حضورشان از انجام اعمال خلاف شرع خجالت مي كشيدند .

حكايت سيد حميري

معروف است (( سيد اسماعيل بن محمد حميري كيساني )) روزي با كوزه اي شراب به طرف خانه اش مي رفت . ناگهان حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) از سر كوچه نمايان شد . وي نتوانست برگردد . از اين كه شراب همراه داشت بسيار متاثر و خجل شد . فكر مي كرد چه كند كه آن حضرت فرمود : (( يا حميري ما في ابريقك )) ؟ حميري چه در كوزه داري ؟ عرض كرد : شير . حضرت دستش را گرفت و فرمود : مقداري بر دست من بريز : ناچار قدري سر كوزه را به طرف دست آن حضرت خم كرد. ديد شير از كوزه بر دست آن بزرگوار ريخت . حضرت فرمود : (( من امام زمانك )) : امام زمانت كيست ؟ عرض كرد : (( امامي من حول الخمر لبنا )) : امام من كسي است كه شراب را به شير تبديل مي كند . وي همانجا به امامت آن حضرت ايمان آورد و اشعاري در اين بابت سرود و گفت : تجعرفت باسم الله و الله اكبر . به نام خداي جعفري مذهب شدم و خدا از هر چه تصور شود بزرگ تر و بزرگوارتر است . 30

پس در آن زمان هم مردم ائمه ي طاهرين را احترام مي كردند و در حضورشان شرم و حيا داشتند . وي در زمان غيبت كه هيچ مانعي در كار نيست . اگر كسي امامان معصوم ( عليهم السلام ) را مطلع به اسرار بداند  و از آنان حيا كند و از احتمال حضورشان متنبه شود و هميشه با اين احتمال از گناه پرهيز كند و يك مومن پاك به تمام معني گردد بسيار مهم است . پس فرق بين شيعه ي مومن و شيعه ي منافق آشكار مي شود .  

سوم –تشنگي عدالت

مي توان گفت از جمله ي آثار غيبت امام مهدي اين است كه مردم جهان از تبهكاري و ظلم و جنايت و بي عدالتي و خيانت خسته شده و به تنگ مي آيند به طوريكه تمام مردم جهان تشنه ي عدالت مي شوند . حتي كافران و جنايت كاران و ستمكاران يك دست مشتاق عدالت مي شوند آنقدر ظلم و بي عدالتي مردم جهان را تحت فشار مي گذارد تا  اينكه مردم خواهان عدالت مي شوند  و همگي براي قدوم مبارك منجي عالم بشريت به شدت انتظار مي كشدند تا از فسادهاي زيادي كه در عالم واقع شده رهايي يابند .

از زبان حضرت رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) و امامان معصوم ( عليهم السلام ) – در خبرهاي زياد كه از حد تواتر هم گذشته است – نقل شده است : (( يملا الله به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملثت ظلماً و جوراً : خداي تبارك و تعالي به وسيله ي حضرت مهدي موعود ( عليه السلام ) جهان و كره زمين را پر از عدل و داد مي كند . بعد از آنكه از ظلم و ستم و جور پر شده باشد )).

پس وقتي كه جهان پر از ظلم و جنايت شود و هيچ كس به داد مظلوم نرسد همگي تشنه عدالت مي شوند و از ظلم و ستم و جنايت به تنگ مي آيند در آن زمان است كه دست عدالت از يد بيضاي حضرت مهدي ( عليه السلام ) بيرون مي آيد و به سرعت سر تا سر جهان را به نور عدالت روشن مي كند .

 

چهارم –مضاعف شدن اجر و ثواب مومنان

چنان كه تعدادي از حديثها مانند حديث صحيح عبدالله بن سنان استفاده مي شود از جمله آثار غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) اين است كه ثواب و اجر مومنين و كساني كه به ولايت آن حضرت باقي هستند . بسيار زيادتر از ثواب كساني است كه در زمان حضور مي زيستند.

((عن ابي عبدالله ( عليه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) : سياتي قوم من بعدكم الرجل الواحد منهم له اجر خمسين منكم . قالوا : يا رسول الله نحن كنا معك ببدر واحد و حنين و نزل فينا القران . فقال : انكم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم31 : حضرت امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) فرمود : بزودي گروهي بعد از شما مي آيند كه يك نفر از ايشان اجر و ثواب پنجاه نفر از شما را دارد اصحاب عرض كردند : يا رسول الله ما در ركاب شما در جنگ بدر و احد وحنين بوديم و با دشمنان خدا و رسولش جنگيديم و قرآن در ميان ما نازل گرديد . اما آن افراد پس از ما اين همه از ما اجرشان بيشتر است كه به پنجاه برابر ما مي رسد . پس رسول خدا فرمود : اگر آن گرفتاري ها كه آنان تحمل مي كنند بر شما تحميل شود بر شما بردباري و استقامت آنان را نخواهيد داشت )).

مراد مرداني هستند كه زمان غيبت حضرت مهدي ( عليه السلام ) ثابت قدم بر ولايت آن حضرت باشند .

بلكه روايت ديگر عمر و بن ثابت گويد : (( قال سيد زين العابدين ( عليه السلام : من ثبت علي و لا يتنا في غيبه قائمنا اعطا الله اجر الف شهيد مثل شهدا بدر و احد 32: حضرت امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود : هر كس بر ولايت ما و غيبت قائم ما بر ولايت ما ثابت بماند خدا اجر و ثواب هزار شهيد مثل شهيدان بدر و احد به او عطا مي كند )).

پي نوشت :

1- الحر العاملي ،( الشيخ) محمد بن حسن، اثبات الهدات، ج3، ص462.

2- همان،ج3،ص463.

3- المائده:5/67.

4- المجلسي،(العلامه)محمد باقر، بحارالانوار، ج36،195 ، 200 و 201.

5- المجلسي،(العلامه)محمد باقر، بحارالانوار، ج51،ص72.

6- المجلسي،(العلامه)محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص92،ح15.

7- الانشقاق: 84/19.

8- المجلسي،(العلامه)محمد باقر، بحارالانوار، ج52،ص90،ح3.

9- الفتح : 48/25.

10- المجلسي،(العلامه)محمد باقر، بحارالانوار، ج52، ص97،ح19.

11- العسکري، (العلامه)، معالي السبطين،ج2،ص17.

12- همان.

13- نوح : 71/27.

14- الانعام : 6/75.

15- المجلسي،[العلامه] محمد باقر، بحارالانوار، ج12،ص61،ح6.

16- المجلسي،[العلامه] محمد باقر، بحارالانوار، ج 52،ص95،ح10.

17- المجلسي،[العلامه] محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص122، ح4.

18- همان،ص126، ح17.

19- پيشين،ح18.

20- پيشين، ص 123، ح8 .

21- پيشين، ص 110.

22- پيشين، ص 117، ح 40.

23- پيشين، ص 91، ح 4.

24- البقره : 2/1 – 3.

25- يونس : 10/20.

26- المجلسي، [العلامه] محمد باقر، بحارالانوار، ج 51، ص 52.

27- البقره : 2/3.

28- المجلسي، [العلامه] محمد باقر، ج 51، ص 52.

29- هود : 11/65.

30- رجال مامقاني، ج 1، ص 142.

31- المجلسي، [العلامه] محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 130، ح26.

32- همان، ص125، ح13.

منابع :

1-                             قرآن کريم

2-                             الحر العاملي، [الشيخ] محمد بن حسن، اثبات الهداه

3-                             رجال مامقاني

4-                             العسگري، [علامه]، معالي السبطين

5-                             المجلسي، [علامه] محمد باقر، بحارالانوار.

 

 

 

 

 

تنظیمات کاربران:

اضافه کردن به علاقه مندیها  ایمیل  بارگزاری مجدد  اینجا را صفحه خانگی خود کنید  چاپ این صفحه

*بهترین حالت برای دیدن این صفحه 1024*768

استفاده شما از مطالب این صفحه باعث افتخار ماست-طراحی: آسمونی