MAHDI

صفحه اصلی---انتظار

انتظار

 

انتظار فرج حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

برگرفته از كتاب سيماي آفتاب

مولف : حجه الاسلام و المسلمين دكتر حبيب الله طاهري

 

اشاره :

درك صحيح ، شناخت درست ، توجيه و تعبير ومعقول ، تفسير دقيق و واقعي الفاظ وواژه ها و اصطلاحات اسلامي ، بر هرمسلمان و هر كس كه بخواهد به روح تعاليم اسلام، حقيقت مكتب ، برنامه هاي تربيتي ، اجتماعي ، اخلاقي ، مدني ،‌معنوي و مادي آن آشنا شود ، لازم است. چنانكه فهم جوانب ايجابي و سلبي و مثبت و منفي دين ، ارتباط آن با عمل و ترقي و كمال ،‌بهبود زندگي،‌عدالت اجتماعي ، بهتر زيستن وظهور ارزهشهاي انساني ، همه و همه منوط به دريافت درست ايم اصطلاحات است .

اگر مفاهيم واقعي واژه هاي اسلامي و معاني‌آنها درك شود ،‌اشتباهات و سوء‌ تفاهمهايي كه در شناخت دين و مقاصد آن براي جمعي پيش آمده ، مرتفع و هدفهاي واقعي و مقاصد حقيقي دين معلوم مي شود و اگر الفاظ و اصطلاحات ديني به طور صحيح درك نشود و يا مفاهيم نادرست عرضه شود و نادانان يا مغرضان ،‌آن را به صورت ديگر جلوه دهند، زيان آن از گمراهي صريح كمتر نخواهد بود ، زيرا موجب سوء ظن و بدگماني و برداشتهاي غلط وناروا از دين مي شود ، تا آنجا كه مترقي ترين و كامل ترين مكتب را عامل انحطاط ، زبوني ، بي عدالتي و نابرابري مي پندارند و حقيقتي را كه عامل ايجابي و عملي ونشاط بخش و انقلابي است ، عامل سلبي ، منفي ، ركود ، سكون ، وقوف و كناره گيري مي شمارند .

بر اساس اين ديدگاه ،‌معرفي مفاهيم واقعي هدفها و تعاليمات و ارشادات ديني ،‌در هر رشته ،‌و ارتباط آن با عمل ،‌تحرك ،فعاليت ،‌كوشش ، مبارزه ، مقاومت ، جهش و پيشرفت ،‌كمال اهميت را داراست . به خصوص در زمان ما كه بيگانگان مي خواهند با تبليغات سوء و غرض آلود ، جامعه و به ويژه نسل جوان را گمراه و از آگاهيهاي كافي در مورد اصطلاحات و شعاير دين محروم كنند . در معرفي مفاهيم ياد شده ، توجه و دقت بيشتري لازم است .

اين مفاهيم كه انحراف از درك حقايق آنها مساوي با گمراهي در اصل دين و يا رشته هاي اساسي و مهم آن است ، بايد نسل جوان را كه جوياي حقيقت و طالب كمال و ترقي و آگاهي هستند ، در فهم آن ياري كند، بسيار است ، مانند:زهد ، قناعت ، توكل ، تسليم، قضاو قدر، علم غيب، شفاعت ، ولايت، خلافت، امامت ، وصايت، تقيه، دعا، زيارت ، رژيم مستمر حكومتي اسلام در عصر حضور امام و عصر غيبت، فلسفة غيبت امام، روش تشيع . شيعه بودن ،‌مرجعيت و ...

و از جمله يكي از اين مفاهيم انتظار ظهور يا انتظار فرج و قيام حضرت مهدي اهل بيت و قائم آل محمد (صل الله عليه و اله) است .  آمده ،‌مرتفعم

اگر چه اصالت مفهوم انتظار ، هنوز در اذهان ، كم و بيش و به حسب مراتب معارف و آگاهيهاي افراد ملحوظ مانده است ولي به گمان بسياري،‌تلقي و برداشت اكثر جامعه از آن ، چنانكه بايد ،‌سازنده و مثبت نيست و جوانب سلبي و منفي آن نيز كه از تعليمات اساسي و مترقي اسلام و مبارزات سلبي رهبران دين سرچشمه مي گيرد ،‌نادرست و غيراز آنچه بايد باشد عرضه شده است. در جهت جنبش و تحرك، قدم به پيش نهادن ، مجاهده  ، امر به معروف و نهي از منكر ،‌ثبات قدم و پايداري ، جب في الله(محبت به خاطر خدا) ، بغض في الله (دشمني به خاطر خدا) ،‌و قطع رابطه با اعداءالله ،‌از آن بهره برداري نشده است ، بلكه آن را عامل سكون و سكوت ،‌سازشكاري ،‌وقوف ،‌تسليم، ‌ساخت و پاخت با ستمگران ،‌رضايت دادن به وضع موجود و فراموش ساختن اهداف عالي اسلام معرفي كرده بودند .

جشن و چراغاني نيمة شعبان و خواندن دعاي ندبه را وسيلة خاموش كردن آتش اعتراض، و ايجاد آرامش موقت و مسكن نگرانيها و نارضايتيهاي جامعه از بي عدالتي ها و فشارها و نابرابريها و مفاسد ديگر مي پنداشتند ،‌كه شور و هيجاني را كه بايد بر قوت و حدتش افزود تا همة تباهيها و نابسامانيها وبشرپرستي ها و استعبادها و استضعافهاي گوناگون رابرباد دهد ، فرو مي نشاند و بر آتش روحاني و مقدسي كه اسلام براي سوختن كاخهاي ستم و استضعاف بر افروخته و بايد هميشه روشن و روشن تر شود، آب مي ريزد .1

لذا براي رفع هر گونه سوء تفاهم و درك مفهوم واقعي انتظار و تاثير آن در اصلاح اجتماع ،‌بلكه انقلابهاي اجتماعي و سياسي و تقويت اراده و تربيت افراد مبارز و سرسخت و شكست ناپذير ،‌در اين درس تصميم به بررسي اين موضوع مهم گرفته و مي خواهيم مفهوم صحيح انتظار ظهور و ارزش واقعي آن را به دوستان عرضه بداريم .

1.مفهوم انتظار      

2.ارزش انتظار      

3.اقسام انتظار   

4.فلسفه انتظار

5.آثار انتظار

6.چند سوال در مورد انتظار

 

1- مفهوم انتظار

«قل كل متربص فتربصوا...2؛ بگو همه منتظرند ، پس انتظار بكشيد ».

بشر در زندگي فردي و اجتماعي ، مرهون انتظار است و اگر از انتظار بيرون آيد و اميدي به آينده نداشته باشد ،‌زندگي برايش مفهومي نخواهدداشت و بي هدف و بي مقصد مي شود ،‌لذا حركت و انتظار در كنار هم هستند و از هم جدا نمي شوند.انتظار علت حركت و تحرك بخش است ، البته آنچه مورد انتظار است ،‌هر چه مقدس تر و عالي تر باشد ،‌انتظارش ارزنده تر و مقدس تر خواهد بود. ارزش مردم را بايد در انتظاري كه دارند شناخت ، هر كسي انتظاري دارد و به اين انتظار زنده است :

يكي انتظارش اين است كه  پايان سال شود و رتبه اي بگيرد و حقوق و جيره اش زياد شود ، يكي ديگر انتظارش اين است كه پايان سال تحصيلي برسد، و گواهي نامه و مداركي پيدا كند و به وسيلة آن كارو شغل تهيه نمايد . يكي منتظر است وضعش روبراه شود تاخانواده تشكيل دهد و همسري اختيار كند و از تجرد و تنهايي خود را خلاص سازد و ديگري منتظر است در آمدش بيشتر شود ، خانة‌شخصي ،‌ماشين سواري و ...

خريداري كند و يا اگر همت و نظرش بلند باشد ، بيمارستان يا مسجد و مدرسه و كتابخانه تاسيس كند . يكي انتظار دارد در فلان مناقصه يا مزايده برنده شود .

رژيمهاي سرمايه داري انتظار دارند كه قدرتشان هر چه بيشتر گسترش يافته و دنيا را شديدتر زير يوغ بي رحم استثمار خود را بكشند و خون ضعفا را بمكنند .

رژيمهاي كمونيستي منتظرند انقلاب كمونيستي همه جارا زير چتر خود بگيرد و در شدت فقر و جنگ و اختلاف طبقاتي تحول ايجاد كرده و اوضاع را به نفع خود عوض كنند .

دانشجويان واقعي و محققان منتظرند كه با نيروي تفكرانديشه ،‌مشكلات علمي را حل كرده و هر چه بيشتر بر دانش و درك خود بيافزايند و دايرة معلومات خود را توسعه دهند .

پزشكان منتظرند تا نتيجه معالجات خود را در بيمارستان ببينند . و بالاخره همه منتظرند ،‌كاسب ،‌كشاورز، باغ دار، صنعتگر ، استاد ، دانشجو، عالم ،‌جاهل ، زن ، مرد ، پدر،‌مادر ، ملتها ، جامعه هاو حكومتها همه منتظرند ، همه در انتظار آينده اي درخشان تر بسر مي برند و به همين دليل است كه دائم انسانها رو به كمال هستند ،قرآن چه زيبا فرمود :«قل كل متربص فتربصوا...لذا اگر انتظار كه عامل ترويج و تدرج و تاثير و تاثر و فعل و انفعال و گذشت زمان است . از بشر گرفته شود، ديگر ادامة‌حيات برايش بي فايده و بدون لذت خواهد شد . بنابراين ، همة‌جهان و جوامع و تمام افراد جامعه منتظرند و بايد منتظر باشند . 3

گرچه ازاين گفتار تا حدودي مفهوم انتظار روشن شد، لكن براي توضيح بيشتر مي گوييم: انتظار يا آينده نگري ، به حالت كسي گفته مي شود كه از وضع موجود ناراحت است و براي وضع بهتري تلاش مي كند ؛ براي مثال بيماري كه انتظار بهبودي دارد يا پدري كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است ، از بيماري يا فراق فرزند ناراحت مي باشد و براي رفع اين حالت مي كوشد .

بنابراين ، مساله انتظار حكومت حق و عدالت مهدي و قيام مصلح جهاني در واقع مركب از دو عنصر است : عنصر نفي و عنصر اثبات ،‌عنصر نفي همان اعلام  بيگانگي با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهتر بودن است.اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار نفوذ كند ، سرچشمة دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد اين دو رشته اعمال عبارتند از : ترك هر گونه همكاري و هماهنگي با عوامل ظلم، فساد ،جنگ و خونريزي وحتي مبارزه و در گيري با آنها از يك سو، و خود سازي و خود ياري و جلب آمادگيهاي جسمي و روحي و مادي و معنوي براي شكل دادن به آن حكومت واحد جهاني و مردمي از سوي ديگر .

اگر خوب دقت كنيم مي بينيم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرك و آگاهي و بيداري است . باتوجه به معناي اصلي انتظار و پاداش و نتيجة‌كار ، منتظران (كه در مطلب بعدي نقل خواهيم كرد ) به خوبي روشن خواهد شد و مي فهميم كه چرا منتظران واقعي ، گاهي مانند كساني شمرده شده اند كه در خيمة حضرت مهدي (عليه السلام) هستند و يا در زير پرچم او مي باشند و يا مانند كسي هستند كه در راه خدا شمشير مي زند يا به خون خود آغشته و شهيد شده است.

آيااينها مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگي و درجة انتظار است ؟‌يعني همانطوري كه ميزان فداكاري مجاهدان راه خداو نقش آنها با هم متفاوت است ،‌انتظار و خودسازي و آمادگي نيز كاملا درجات مختلفي دارد و هر كدام از اينها بايكي از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارد ، چرا كه هر دو جهادند و هر دو آمادگي و خودسازي مي خواهند ، كسي كه در خيمة رهبر چنان حكومتي قرار گرفته ،‌معنايش اين است كه در مركز ستاد فرماندهي يك حكومت جهاني است ، نمي تواند يك فردغافل و بي خبر و بي تفاوت باشد ،‌آن جا جاي هر كسي نيست ، بلكه جاي افراد به حق شايسته است ، مفهوم انتظار ،‌به اين معناست .

 

2- ارزش انتظار:

چنان كه در مطلب پيشين متذكر شديم، بشر در زندگي اجتماعي و فردي ،‌مرهون انتظار است و اگر از انتظار بيرون آيد و اميدي به آينده نداشته باشد ، زندگي برايش مفهومي نخواهد داشت و بي هدف و بي مقصد خواهد شد.

براي روشنتر شدن ارزش انتظار فرج حضرت مهدي و فضيلت منتظر ، بهتر آن است كه به روايات اهل بيت پيامبر (صل الله عليه و اله) مراجعه كنيم تا ببينيم در اين مورد چه فرموده اند .4

خوشبختانه با مراجعه به روايات مي بينيم كه مساله مهمتر از آن است كه به ذهن مي آيد :

«قال رسول الله (صل الله عليه و اله) افضل اعمال امتي انتظار الفرج ؛ رسول خدا فرمود:برترين اعمال امت من انتظار فرج است ».

«قال علي (عليه السلام):انتظروا الفرج و لاتيا سوا من روح الله ،‌فان احب الله الاعمال الي الله عز و جل انتظار الفرج ؛علي (عليه السلام) فرمود: منتظر فرج و گشايش باشيد ، و از رحمت خدا مايوس نشويد ، يقينا بهترين اعمال در نزد خداي بزرگ انتظار فرج است».

«قال علي بن الحسين (عليه السلام) : يا ابا خالد اهل زمان غيبته ، القايلون بامامته المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان . ؛ امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود : اي اباخالد !مردمي كه در زمان غيبت امام زمان زندگي مي كردند و معتقد به امامت ومنتظر ظهور او هستند . افضل از مردم هر زماني هستند ».

شخصي ازامام صادق (عليه السلام) پرسيد :چه مي گوييد دربارة كسي كه داراي ولايت امامان است وانتظار ظهور حكومت حق را مي كشد .و در اين حال از دنيا مي رود ؟‌امام در پاسخ فرمود :« هو بمنزله من كان مع القائم في قسطاطه،‌ ثم سكت هنيئه ، ثم اقل :‌هو كمن كان مع رسول الله (صل الله عليه و اله) ؛ او همانند كسي است كه با رهبر اين انقلاب در خيمة‌او (ستاد ارتش او ) بوده باشد ـ‌ سپس كمي سكوت كرد - و فرمود : مانند كسي است كه با پيامبر اسلام در مبارزاتش همراه بود ».

در بعضي از روايات آمده است :« بمنزله الضارب بسيفه في سبيل الله ؛‌همانند شمشير زني در راه خدا ».

در بعضي ديگر چنين آمده است :« كمن قارع مع رسول الله بسيفه ؛ همانند كسي است كه در خدمت رسول خدا با شمشير به مغز دشمن كوبيد ».

و در بعضي ديگر :« بمنزله من كان قاعدا تحت لواء‌القائم (عليه السلام) ؛ ‌همانند كسي است كه زير پرچم قائم بوده باشد».

ودر بعضي ديگر :«بمنزله المجاهد بين يدي رسول الله ؛ همانند كسي است كه پيش روي پيامبر جهاد كند ».

و در بعضي ديگر :« بمنزله من استشهد مع رسول الله (صل الله عليه و اله)‌؛‌همانند كسي است كه با پيامبر شهيد شود ».

اين تشبيهات هفت گانه كه در مورد انتظار ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) در شش روايت آخري وارد شده است بسيار پرمعنا بوده و روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه در ميان مساله «انتظار» و «جهاد» و مبارزه بادشمن در‌آخرين شكل خود وجود دارد .

همانطوري كه ميزان فداكاري مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است ، انتظار و خودسازي و آمادگي نيز درجات كاملا مختلفي دارد كه هر كدام ازاينها با يكي از آنها از نظر مقدمات ونتيجه شباهت دارد ، هر دو جهادند و هر دو آمادگي وخود سازي مي خواهند .

به هر حال،‌ارزش و اهميت انتظار در حدي است كه در تصور نمي گنجد. اين جاست كه فرموده اند : براي فرج ما دعا كنيد كه فرج شما در فرج ماست .

 

3- اقسام انتظار (مثبت و منفي) :

انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است :‌انتظار مثبت ، انتظاري سازنده ، نگهدارنده تعهد آور ، نيرو آفرين و تحرك بخش است،‌به گونه اي كه مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود و انتظاري منفي كه گناه است ، انتظاري ويرانگر ، اسارت بخش ، فلج كننده و نوعي «اباحيگري» به حساب مي آيد .

اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است و اين دو نوع برداشت به نوبة خود ،‌از دو نوع بينش است درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي مي شود . بنابراين ، لازم است در حد اين نوشتار به تشريح اين دو نوع انتظار بپردازيم . از انتظار منفي و ويرانگر آغاز مي كنيم :

 

الف )انتظار منفي و ويرانگر :

برداشت قشري از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدي موعود اين  است كه صرفا ماهيت انفجاري دارد ، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعيضها و اختناقها و حق كشيها و تباهيها ناشي مي شود . نوعي سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن مي باشد . آن گاه كه صلاح به نقطة‌صفر برسد ، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد ، باطل يكه تاز ميدان شود ، جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند ، فرد صالحي در جهان يافت نشود ، اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت از آستين بيرون مي آيد . با وجود اين: هر اصلاحي محكوم است، زيرا هر اصلاح يك نقطة روشن است ، تا در صفحة اجتماع نقطة روشني هست ، دست غيب ظاهر نمي شود ؛ بر عكس ، هر گناه ، فساد، ظلم ، تبعيض ،‌حق كشي و هر پليدي اي به اين حكم اين كه مقدمه صلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع مي كند، رواست ، زيرا «الغايات تبررالمبادي»؛ هدفها و سيله هاي نامشروع را مشروع مي كنند. پس بهترين كمك براي تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار ، ترويج و اشاعة‌ فساد است .

اين جاست كه گناه هم فال است و هم تماشا ، هم لذت و كامجويي و هم كمك به انقلاب مقدس نهايي . اين جاست كه اين شعر مصداق واقعي خودرامي يابد :

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد                                                        طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد

اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعي بغض و عداوت مي نگرند ، زيرا آنان را تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) مي شمارند . بر عكس ،‌اگر خود هم اهل گناه نباشد ، در عمق ضمير و انديشه ، با نوعي رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مي نگرند ، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مي كنند .

اين نوع برداشت ازآن جهت كه با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهيها را به عنوان مقدمة انفجار مقدس ،‌موجه و مطلوب مي شمارد ، بايد «شبه ديالكتيكي »خوانده شود . با اين تفاوت كه در تفكر ديالكتيكي ، بااصلاحات از آن جهت مخالفت مي شود و تشديد نابسامانيها از‌آن جهت اجازه داده مي شود كه شكاف وسيعتر شود و مبارزه پيگيرتر و داغتر گردد، ولي اين تفكر عاميانه فاقد اين مزيت است و فقط به فساد و تباهي فتوا ميدهد كه خود به خود منجربه نتيجه مطلوب شود .

اين نوع برداشت و انتظار از ظهور و قيام مهدي موعود كه منجر به نوعي تعطيل شدن حدود و مقررات اسلامي مي شود و بايد نوعي «اباحيگري» شمرده شود ، به هيچ وجه با موازين اسلامي و قرآني موافقت ندارد .

 

ب) انتظار مثبت و سازنده :

آن تعداد از آيات قرآن كريم همچنان كه گفتيم ريشه اين انديشه بوده ودر روايات اسلامي بدانها استناد شده است. در جهت عكس برداشت بالاست . از اين آيات استفاده مي شود كه ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزة اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي شود ، سهيم بودن يك فرد دراين سعادت ، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد . آياتي كه بدانها در روايات استفاده شده است ، نشان ميدهد كه مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است ،‌مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است :

« وعد الله الذين آمنوا منكم و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض ...وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي شيئا...؛ خداوند به مومنان و شايسته كاران وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد ، ديني كه براي آنها آن را پسنديده است مستقر سازد ، دوران خوف آنان راتبديل به دوران امنيت نمايد (دشمنان آنان را نابود سازد ). بدون ترس و واهمه خداي خويش را بپرستند و اطاعت غير خدارا گردن ننهد و چيزي را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند .»

ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان ، وسيله اي است براي پيشوا و مقتداشدن آنان و مقدمه اي است براي وراثت خلافت الهي آنها در روي زمين :

«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين ».

ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد :

«ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ،‌ان الارض لله يورثها من يشاء‌ من عباده و العاقبه للمتقين ».

حديث معروف كه مي فرمايد :«يملاء الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا»،نيز شاهد مدعاي ماست . نه مدعاي آن گروه ، دراين حديث نيز تكيه بر روي ظلم شده و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مي رساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند ـ بديهي است كه اگر گفته شده بود :« يملاءالله به الارض ايمانا و توحيدا و صلاحا بعد ما ملئت كفرا و شركا و فسادا»، مستلزم اين نبود كه لزوما گروهي مستحقق حمايت وجود داشته باشد ، در آن صورت ، استنباط مي شد كه قيام مهدي موعود براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ‌ولو به صورت يك اقليت ـ شيخ صدوق روايتي از امام صادق (عليه السلام) نقل ميكند مبني براين كه امر تحقق نمي پذيرد ، مگر اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد.

پس سخن در اين است كه گروه سعدا و اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند ، سخن در اين نيست كه سعيدي در كار نباشد و فقط اشقيا به منتها درجة شقاوت برسند .

درروايات اسلامي سخن از گروهي زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مي شوند . بديهي است كه اين گروه ابتدابه ساكن خلق نمي شوند و به قول معروف از پاي بوتة هيزم سبز نمي شوند . معلوم مي شود در عين اشاعة و رواج ظلم و فساد ، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده اي را پرورش مي دهد . اين خود مي رساند كه نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است ، بلكه فرضا اگر اهل حق ازنظر كميت قابل توجه نباشند از نظر كيفيت ارزنده ترين اهل ايمان و در رديف ياران سيد الشهداء هستند .

از نظر روايات اسلامي در مقدمه قيام و ظهور امام يك سلسله قيامهاي ديگر از طرف اهل حق صورت مي گيرد ،‌آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است ، نمونه اي از اين سلسله قيامهاست ، اين جريانها نيز ابتدا ساكن و بدون زمينه قبلي رخ نمي دهد .

در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است ازاهل حق كه تا قيام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) ادامه پيدا مي كند و چنان كه ميدانيم بعضي از «علماي شيعه»‌كه به برخي «دولتهاي شيعه»‌معاصر خود حسن ظن داشته اند ، احتمال داده اند كه دولت حقي كه تا قيام مهدي موعود ادامه خواهد يافت همان سلسله دولتي باشد . اين احتمال هر چند ناشي از ضعف اطلاعات اجتماعي و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسي زمان خود بوده ، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدي، اين نبوده كه جناح حق و عدل وايمان بايديكسره در هم بشكند و نابود شود و اثري از صالحان و متقيان باقي نماند تا دولت مهدي ظاهر شود ،‌بلكه آن را به صورت پيروزي جناح صلاح و عدل و تقوا ، بر جناح فساد و ظلم و بي بند وباري تلقي مي كرده اند .

ساز مجموع آيات و روايات استنباط مي شود كه قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه ازآغاز جهان بر پابوده است . مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همة‌انبياء‌و اوليا و مردان مبارزه در راه حق  است .5

 

4- فلسفه انتظار :

مسلمان عموما و شيعيان خصوصا منتظرند كه سراسرگيتي را عدل و علم و توحيد و ايمان و برابري و برادري فراگيرد و آن رهبري كه وعدة‌ظهور او در قرآن و صدها احاديث معتبر وارد شده است ،‌ظاهر شود و آيين توحيدي اسلام را كه در شرق و غرب جهان وارد شده است ، ظاهر كرده و گسترش دهد و امت واحد ، حكومت واحد، قانون واحد و نظام واحد تمام افراد بشر را متحد ، هم صدا، هم قدم و به هم پيوسته سازد .

اين عقيده به ظهور مصلح منتظر است كه شيعه را در جريان زمان براي مقاومت در برابر صدمات و لطماتي كه بر هر دعوتي  وارد مي شده و آن رامتلاشي مي كرد، پرورش داد و فكر شيعه را كه فكر خالص اسلامي است و جامعه شيعه را از زوال و انقراض نگاه داشت و تا امروز اين فكرو عقيده و ايمان ،‌عامل بقاي شيعه و پايداري و استقامت اوست .

شيعياني كه با آن وضع جانگزاي حكومت بني اميه و بني عباس روبرو شده بودند، آنچنان كه تمام حيثيات و شوؤن ظاهري و اجتماعي آنها الغا شده و از همة مشاغل محروم و در همه جا مورد تعقيب و زير نظر جاسوسان حكومت  قرار گرفته و از كمترين مجازات ،‌يعني زندان تا مجازاتهاي شديد ، يعني بريدن دست و پاوزبان و بيني و شكنجه هاي غير قابل تحمل ديگر را تحمل مي كردند ،‌اگر منتظر و آينده بين نبودند و اعتقاد به پيروزي حق و عدالت و شكست باطل و ستم نداشتند، با اينكه همه چيز را از دست رفته مي ديدند ، هرگز برايشان حال مقاومت باقي نمي ماند و همه اگر دردل شكست خورده و تسليم مي گشتند و از دگرگون شدن اوضاع ، عوض شدن و ورق خوردن صفحه تاريخ نااميد مي شدند ، ريشه هر نهضت و حركت و پايداري در آنها خشك ميشد .

اما پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله)و علي(عليه السلام) وعده داده و قرآن مجيد نيز بشارت داده است كه اين دين پايدار مي ماند و اين راه بسته نمي شود و اين نزاع و نبرد حق و باطل باغلبة ظاهري جباران تاريخ ،‌مانند يزيد و وليد و زياد و حجاج و هارون و ديگران نيز نمي پذيرد.

پس از رحلت رسول خدا (صل الله عليه و اله) و شهادت امير المومنين (عليه السلام) و سيد الشهدا،(عليه السلام) تا به امروز ، ريشه تمام حركات و نهضتهاي شيعه و مسلمين عليه باطل و استثمار گران ، همين فلسفة‌اجتماعي انتظار و عقيدة به ادامه مبارزه حق و باطل تاپيروزي مطلق بوده است كه مي بينيم هميشه از ميان شكست ها پيروزي هايي آشكار و در عين ذلت ظاهري ، پرتو شعاع عزت و سربلندي و آقايي نمودار شده است  و اراده ها و همت ها به حركت و جنبش در مي آيد و افراد بااراده و مصمم و متعهد وارد ميدان ميشوند و هر چه دشمنان حق و عدالت ، مسلمانان را مي كشند و به زندان مي اندازند و هر گونه شكنجه و عذابي را دربارة آنها اجرا مي كنند و آنهارا ازاجراي قوانين اسلام و برقرار كردن شعائر ديني ، با زور و تطميع باز ميدارند ، و تعليم و تربيتشان و مطبوعات و تبليغات و تمام وسايل ارتباط جمعي و رسانه هاي گروهي را ضد اسلام و منحرف كننده مي سازند ، در ايران ،‌الجزاير، اندونزي، فيليپين، اوگاندا، اتيوپي، فلسطين و نقاط ديگر باز هم مبارزه ادامه مي يابد  تا ملتهايي مثل ايران ،الجزاير و اندونزي آزاد مي شوند.

اين است فلسفة بزرگ اجتماعي انتظار ظهور و يكي از اسرار غيبت حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)‌. از اين رو ،‌ثواب منتظرين ‌مانند مجاهدين و بلكه شهيدان در بدر و احد است .

اين همان فلسفه اي است كه در اديان گذشته نيز ماية‌اميدواري پيروان آنها و مشوق آنان به استقامت و پايداري و مقاومت و جهاد بوده است . در حقيقت ،‌انتظار ، فلسفة‌محكم و استواري است كه مورد توجه تمام اديان بوده و همه به آن عقيده داشته اند ، به اين معنا كه از سنن و نواميس ثابتي است كه همه اديان آسماني در بقاي خود از آن مايه گرفته و همه در انتظار آينده اي عالي تر و بهتر بوده اند . اسلام نيز كه دين جامع و خاتم است به تمام آنها نويد داده كه خورشيد جهانتاب اسلام طلوع خواهد كرد، عالم و تمام پيروان اديان را ازانتظار بيرون خواهد آورد . مساله انتظار در ظهور مصلح ومنجي آخر الزمان و ولي دوران ، حضرت مهدي (عليه السلام) كه در بيت رسالت  و از فرزندان علي وفاطمه و حسن وحسين و نهمين فرزند حسين است ، خلاصه شد .

بنابراين ، چنانكه از بررسيهاي عميق و دقيق در تاريخ و در فلسفة اديان  و در قرآن كريم و احاديث و روايات استفاده مي شود، فلسفة انتظار ،‌مانند يك عامل و مادة‌ حياتي مهم درتمام اديان آسماني وجود داشته و رمزبقا و موجوديت آنان بوده است واكنون هم از عوامل بقاي جامعة‌ مسلمانان است . 6

 

5-آثار انتظار:

كسي كه انتظار قيام يك مصلح جهاني رامي كشد ، در واقع ،‌انتظار انقلاب و دگر گوني و تحولي دارد كه وسيعترين و اساسي ترين انقلابهاي انساني در طول تاريخ بشر است؛ انقلابي كه بر خلاف همة‌انقلابها ، جنبة‌منطقه اي نداشته و اختصاص به يك جنبه از جنبه هاي مختلف زندگي نيز ندارد ، بلكه علاوه بر اينكه عمومي و همگاني است تمام شئون و جوانب زندگي انسانها را شامل مي شود و انقلابي است سياسي ،فرهنگي ، اقتصادي و اخلاقي . سابقاً در ضمن بررسي مفهوم انتظار گفتيم كه «انتظار » هميشه از دو عنصر نفي و اثبات تشكيل مي شود . ناراحتي از وضع موجود و عشق و علاقه به وضع بهتر. دراينجا اضافه ميكنيم كه در هر انقلاب و تحول بنيادين نيز دو جنبة‌نفي و اثبات وجود دارد ،‌جنبة‌نخستين انقلاب همان جنبة نفي است؛ يعني از ميان بردن عوامل اختلال ، فساد،‌انحطاط و شستشو دادن لوح جامعه از نقشهاي مخالف . پس از انجام اين مرحله ، نوبت به جنبة‌اثبات ، يعني جانشين ساختن عوامل اصلاح و سازندگي مي رسد .

تركيب دو مفهوم «انتظار» و «انقلاب جهاني »‌براي ما روشن مي سازدكه كساني كه در انتظار چنان انقلابي به سر ميبرند ،‌ اگر در دعاي خود صادق باشند (نه جزء منتظران دروغين خيالي ) به طور مسلم آثار ذيل در آنها آشكار خواهد شد. 7

 

الف) خودسازي فردي:

كسي كه انتظار چنان انقلاب و تحولي را مي كشد بايد خود ساخته و آماده باشد ،‌زيرا چنان تحول و انقلابي ، قبل از هر چيز ، نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انساني است كه بتوانند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعي را در جهان به دوش بكشند . اين مساله در درجة اول نياز به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي روحي و فكري براي همكاري در پياده كردن آن برنامه عظيم دارد . تنگ نظري ها ، كوته بيني ها ، كج فكري ها،‌حسادت ها ،‌ اختلاف كودكانه و نابخردانه و به طور كلي ،‌هر گونه نفاق و پراكندگي با موقعيت منتظران واقعي سازگار نيست.

نكته مهم اينجاست كه منتظر واقعي براي چنان برنامه مهمي هرگز نمي تواند نقش تماشاچي را داشته باشد ،‌بلكه حتما در صف اصلاح طلبان قرار گيرد .

ايمان به نتايج و عاقبت اين تحول هرگز به او اجازه نمي دهد كه در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز نياز به داشتن اعمال پاك و روحي پاكتر و برخورداري از شهامت و آگاهي كافي دارد .

من اگر ناپاك و آلوده ام چگونه مي توانم منتظر تحول و انقلابي باشم كه شعلة‌ اولش دامان مرا مي گيرد ؟

من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است درانتظار كسي بنشينم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است و من اگر فاسد و نادرستم چگونه مي توانم درانتظار نظامي باشم كه افراد فاسد و نادرست در آن هيچ گونه نقشي ندارند،‌بلكه مطرود و منفور خواهند بود . آيا اين انتظار براي تصفيه روح و فكر و شستشوي جسم و جان من از لوث آلودگيها كافي نيست ؟ ارتشي كه در انتظار جهاد آزادي بخش به سر مي برد ، حتما به حالت آماده باش كامل در مي آيد و براي چنين ميدان نبردي شايسته است سلاحي به دست بياورد ، سلاحهاي موجود را اصلاح كند، سنگرهاي لازم رابسازد ،‌آمادگي رزمي نفرات خود را بالا ببرد ، روحيه افراد خود را تقويت كند و شعلة‌عشق و شوق را براي چنان مبارزه اي در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه دارد ،‌ارتشي كه داراي چنين آمادگي نيست هرگز در انتظار به سر نمي برد و اگر چنين بگويد ، دروغ گفته است . انتظار يك مصلح جهاني به معناي آماده باش كامل فكري ، اخلاقي ، مادي و معنوي براي اصلاح همة‌جهان است . فكر كنيد چنين آماده باشي چقدر سازنده است . اصلاح تمام روي زمين و پايان دادن به همة مظالم و نابسامانيها شوخي نبوده و كار ساده اي نمي تواند باشد ، آماده باش براي چنين هدف بزرگي بايد متناسب باآن باشد،‌يعني بايد به وسعت و عمق آن باشد .

براي تحقق بخشيدن به چنين انقلابي مرداني بسيار بزرگ ، مصمم ، نيرومند، شكست ناپذير ، فوق العاده وپاك و بلند نظر ،‌كاملا آماده وداراي بينش عميق لازم است و خودسازي براي چنين هدفي مستلزم به كار بستن عميق ترين برنامه هاي اخلاقي ، فكري و اجتماعي است . اين است معناي انتظار واقعي ،‌آيا هيچ كس مي تواند بگويد چنين انتظاري سازنده نيست ؟

 

ب)خودياري اجتماعي :

منتظران راستين در عين حال ، نبايد تنهابه خويش بپردازد ، بلكه بايد مراقب حال يكديگر باشند و علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بكوشند،‌زيرا برنامة عظيم و سنگيني كه انتظارش را مي كشند ،‌يك برنامه فردي نيست بلكه برنامه اي است كه تمام عناصر تحول بايد در آن شركت جويد، بايد كار به صورت دسته جمعي و همگاني باشد كوششها و تلاشها بايد هماهنگ شود و عمق و وسعت اين هماهنگي بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهاني باشد كه انتظار آن را دارند .

در يك ميدان وسيع مبارزه‌دسته جمعي ، هيچ فردي نمي تواند از حال ديگران غافل بماند ، بلكه موظف است هر نقطه ضعفي را كه در هر كجا مي بيند اصلاح كند، هر موضع آسيب پذيري راترميم نمايد و هر قسمت ضعيف و ناتواني را تقويت كند،‌زيرا بدون شركت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين ، پياده كردن چنان برنامه اي امكان پذير نيست. بنابراين ،‌منتظران واقعي علاوه بر اينكه در اصلاح خويش مي كوشند ،‌وظيفة‌خود مي دانند كه ديگران را نيز اصلاح كنند .

اين است اثر سازنده ديگر انتظار قيام يك مصلح جهاني و فلسفة‌ آن همه افتخارات و فضيلتها كه براي منتظرين راستين شمرده شده است .

 

ج)منحل نشدن در فساد محيط :

يكي ازاثر مهم و سازندة‌انتظار فرج ، منحل نشدن در فساد محيط و عدم تسليم در برابر آلودگيها است . توضيح اينكه ،‌هنگامي كه فساد فراگير مي شود و اكثريت و يا جمع كثيري را به آلودگي مي كشاند ، گاهي افراد پاك در يك بن بست سخت رواني قرار مي گيرند ، بن بستي كه از ياس از اصلاحات سرچشمه مي گيرد . گاهي آنها فكر ميكنند، كاراز كار گذشته و ديگر اميدي براي اصلاح نيست و تلاش و كوشش براي پاك نگهداشتن خويش بيهوده است ،‌اين نوميدي و ياس ممكن است آنهارا تدريجا به سوي فساد و همرنگي با محيط بكشاند ، به صورتي كه نتوانند خود را به عنوان يك اقليت صالح در برابر اكثريت ناسالم حفظ كنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوايي بدانند .

تنها چيزي كه مي تواند در آنها روح اميد بدهد و به مقاومت وخويشتن داري دعوت كند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند، اميد به اصلاح نهايي است ؛ ‌تنها دراين صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براي حفظ پاكي خويش و حتي براي اصلاح ديگران بر نخواهند داشت .

لذا مي بينيم كه در دستورات اسلامي ،‌ياس ازآمرزش يكي از بزرگترين گناهان شمرده شده است ،‌تا حدي كه ممكن است افراد ناوارد ،‌تعجب كنند كه چرا ياس از رحمت خدا اين قدر مهم تلقي شده و مهمتر از بسياري از گناهان است ، در حقيقت فلسفه اش همين است كه گناهكار مايوس از رحمت ، هيچ دليلي نمي بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد و منطق او اين است كه آب از سر من گذشته است ، يا من كه رسواي جهانم غم دنيا هيچ است ، يابالاتر از سياهي رنگ دگري نباشد ، آخرش جهنم است و من كه هم اكنون آن را براي خود خريده ام ، ديگر از چه چيز مي ترسم ؟

اما هنگامي كه روزنة اميد براي او گشوده شود و اميد به عفو پروردگار و تغيير و ضع موجود پيدا كند، خود نقطه عطفي در زندگي او مي شود و چه بسيار اورا به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوي پاكي و اصلاح دعوت مي نمايد .

به همين دليل اميد را همواره مي توان به عنوان يك عامل موثر تربيتي در مورد افراد فاسد شناخت ، همچنين افراد صالحي كه در محيط هاي فاسد گرفتارند ،‌بدون اميد نمي توانند خويشتن را حفظ كنند.

نتيجه اينكه انتظار ظهور مصلحي كه هر قدر دنيافاسدتر مي شود، اميد ظهورش بيشتر مي گردد، اثر فزاينده رواني در معتقدان به وجود مي آورد و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مي كند، آنها را نه تنها با گسترش دامنة‌فساد محيط ،‌مايوس تر نمي شوند ، بلكه به مقتضاي :

وعدة‌وصل چون شود نزديك                                                آتش عشق تيزتر گردد.

وصول به هدف را در برابر خويش مي بيند و كوششهايشان رابراي مبارزه با فساد و حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادتري تعقيب مي كنند.

 

د)پايداري دربرابر رهبري هاي فاسد و مبارزه با فساد :

هر كس تاريخ و سرگذشت دستگاههاي جبار بني اميه ، بني عباس ،‌امويين اندلس ،‌سلاطين عثماني ، و ديگر كساني راكه بر جوامع مسلمان به اسم اسلام و حاكم مسلمان ، در هند، ماورء النهر ، ايران ، مصر ،شام و نقاط ديگر آسيا،‌آفريقا و اروپا مسلط شدند ، بخواند ، مي فهمد كه چه وضع نااميد كننده اي پيش آمد كه هدفهاي واقعي و اصولي اسلام بيشتر از رسميت افتاد و اصلا مطرح نبود .

يگانه يا مهمترين چيزي كه مسلمانان را در برابر اين وضع نگاه داشت وآنها را در حال اعتراض به اوضاع و تقاضاي اجراي برنامه هاي اسلامي ،‌شجاع و دلير مي كرد، وعده هاي قرآن و پيامبر (صل الله عليه و اله)بودكه : اين دين ازبين نمي رود و آينده براي اسلام است ، اسلام عالم گير و پرچم حكومت توحيد و حق و عدل در سراسر جهان به اهتزاز خواهد آمد .

اين وعده ها بود كه مسلمانان رادر برابر حوادثي مثل تسلط بني اميه ،‌جنگهاي صليبي ،‌هجوم چنگيز وسرانجام ، استعمار قرن اخير ،‌پايدار و شكيبا نگه داشت و مسلمانان را عليه آنان به جهاد و پيكار برانگيخت .

اين وعده ها كه واقعيت آن را حقايق مسلم ديني و تاريخي صددرصد ثابت كرده است ، همواره به مسلمانان نويد مي داد كه دور اسلام و روزگار آن به پايان نمي رسد و حكومتهايي مانند بني اميه و بني عباس ، مظهر كامل پيشرفت و نمايش رژيم سياسي و روش رهبري حق و عدالت اسلام نيستند و بايد درانتظار آينده بود و عقب نشيني نكرد ،‌از مرزها و سنگرها حمايت و حفاظت كرد، تاآن عصر طلايي و دوران حكومت مطلقة حق و عدالت فرارسد و موعود آخر الزمان كه از دودمان پيغمبر اسلام و فرزند علي و فاطمه و نهمين فرزند سيد الشهداء حسين (عليه السلام) و يگانه فرزند بي مانند حضرت امام حسن عسگري (عليه السلام)‌است ظاهر شود و تمام برنامه هاي اسلام را به اجرا در آورد . دنيا ازاين همه اضطرابات روز افزون ، ناامنيها ، افكار متضاد و رژيمهاي رنگارنگ ظالمانه نجات يافته و در مهد امن و امان و اطمينان و اعتماد و اتحاد قرار بگيرد .

مسلمان هميشه به سوي آينده مي نگرد، هر وضعي كه موجود باشد اگر چه نسبتا خوب و عادلانه باشد او را قانع نميكند و آن را با نهايت كار و پايان راه نمي شمارد . در هر صورت و شرايطي ، مسلمان نااميد نمي شود ووظيفه دارد كه ظلم و فساد و تجاوز و جهل و خودكامگي و استضعاف رامحكوم سازد و براي حصول هدفهاي اسلام ، كوشش و تلاش بيشتر نمايد تا به سهم خودبه اسلام عزيز و به نوع بشر و جوامع متحير و سرگردان و مضطرب ، خدمتي انجام دهد . . نشستن ، تسليم بودن ، كناره گيري كردن و تماشاگر صحنه هاي تباهي و فساد و فقر و انحطاط اخلاقي شدن ، هرگز در اسلام جايز نبوده و بر مسلمان منتظر ، مومن و متعهد روا نمي باشد و با انتظار ظهور حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) و فلسفة انتظار موافقت ندارد . انتظار مصح آخرالزمان و مهدي موعود ، علاوه بر ريشه هاي استوار مذهبي و اسلامي ، داراي عالي ترين فلسفة اجتماعي است .

مسلمانان عقيده دارند كه انقلاب اسلام ، جهانگير و پيروز مي شود و عالم از اين نابسامانيهاي مدنيت منهاي شرف و انسانيت نجات پيدا مي كند و بازگشت به عقب و ارتداد و عقب گرد ، خلاف اصل و خلاف نهضت انبيا و تعاليم اسلام است .

اگر چه امروزه دنياي مادي به ظاهر روبه جاهليت گذارده و اهداف عالي انساني و حقيقت و فضيلت و ما به الامتياز بشر از حيوان ، در بسياري از جوامع فراموش شده ،‌طغيان و ظلم و بيدادگري و تجاوز و زور و استبداد و قلدري و استثمار و شهوتراني ونابكاري روز به روز رايج تر مي شود، اگر چه الفاظ و كلمات صلح ،‌عدالت ،آزادي ، مساوات ، برادري ، همكاري ، تعاون و بشر دوستي را در معاني ديگر يابراي مقاصد ديگر به كار مي برند ؛ اگر چه فاصلة بين زورمندان و فرماندهان و زيردستان و فرمانبران هر روز زيادتر و رابطه آنها با يكديگر به رابطة دو انسان برابر هيچ شباهتي ندارد ، ولي اين توحش تاهر كجا برود و هزاران سال به  عقب برگردد. چون خلاف خواستهاي واقعي بشرو سيركمالي او  وخلاف عقيده و آرمان اوست ،پيروز نميشود و سرانجام ، به شديدترين وضعي سركوب و ريشه كن خواهد شد.

مسلماني كه باچنين فكر و عقيدة آينده نگري زندگي ميكند ، هرگز باگروههاي فاسد و مشرك خدانشناس همراه نمي شود و تا مي تواند تقدم و نوگرايي و آينده بيني خود را حفظ كرده، ثابت و استوار به سوي هدف پيش ميرود .

او اطمينان دارد و به يقين مي داند كه بساط ظلم و فساد برچيده مي شود ، چراكه بر جامعه و بر فطرت بشرتحميل شده است و آينده براي پرهيزكاران و زمين از‌آن شايستگان است :«ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبه للمتقين8 ؛ همانا زمين از آن خداست و به هركس از بندگانش بخواهد به ارث مي دهدو عاقبت از آن متقين است .»

بنابراين ، مسلمان تسليم ظلم و فساد نمي شود و با ستمگران و مفسدان همكار و همراه و هم صدا نخواهد شد .

اين اصل انتظار مانند يك قوة مبقيه و عامل بقا و پايداري ، طرفداران حق وعدالت و اسلام خواهان حقيقي را در برابر تمام دستگاههاي فشار ،استعباد، جهل و شرك ، بشر پرستي و فساد انگيزي پايدار نگه مي دارد و همواره بر روشني و چراغ اميدواري منتظران و ثبات قدم و مقاومت آنها مي افزايد و آنان رادر انجام وظايف ، شور وشوق و نشاط مي دهد .

اين اصل انتظار است كه در مبارزة‌حق وباطل صفوف طرفداران حق رافشرده تر و مقاوم تر مي كندو آنهارا به نصرت خدا و فتح وظفر نويد داده و گوش آنها راهمواره با صداهاي نويد بخش قرآن آشنا مي دارد :

«قل انتظروا انا منتظرون9 ؛ بگو منتظر باشيد كه ماهم منتظريم ».

«فتربصوا انامعكم متربصون10 ؛منتظر باشيد كه ما هم باشما منتظريم ».

«فانتظروا اني معكم من المنتظرين 11؛ منتظر باشيد كه من هم با شما منتظرم ».

خاص و عام و شيعه و سني ، از رسول خدا (صل الله عليه و اله) نقل كرده اند كه فرمود:

«و لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي رجل من ولدي يواطي اسمه اسمي ، و كنيته كنيتي يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما؛ يعني اگر باقي نماند از دنيا مگر يك روز ، خداوند متعال ،‌آن روز را طولاني فرمايد تا بيرون آيد مردي از فرزندان من كه نامش نام من و كنيه من باشد ، زمين را پر از عدل و قسط كند همچنان كه از جور و ظلم پر شده باشد ».

اين انتظار ، ضعف و سستي و مسامحه در انجام تكاليف و وظايف نيست ، بلكه حركت، نهضت، فداكاري ،طرد انحراف و مبارزه با بازگشت به عقب و ارتداد است . اگر نادانان يا مغرضان آن را به طور ديگر تفسير كرده و مكتب كنار رفته ها و كنار گذاشته شده ها ، بيچاره ها ، مايوسان ، تن به خواري دادگان ، چاپلوسان و دين فروشان ،‌معرفي كنند، خودرا در رديف يهود كه مصداق «يحرفون الكلم عن مواضعه » هستند ،‌قرار داده اند .

به هر حال ، منتظر واقعي هيچ گاه در برابر رهبران فاسد و ستمگر خضوع نكرده و سر تسليم فرود نمي‌آورد ،‌بلكه دائم در مبارزه با فساد و حاكمان فاسد بسر مي برد و هميشه منتظر تشكيل حكومت عدل اسلامي و در انتظار آينده اي روشن است .

البته معلوم است كه آثار ارزندة انتظار منحصر به همين چهار اثر نيست ، بلكه آثار فراوان ديگري هم دارد ، لكن ما را دراين نوشتار نقل همين چهار اثر كافي است . براي آگاهي بيشتر به كتب مفصل تر مراجعه شود .

پي نوشت:

1- امامت ومهدويت,ج1ص256.

2- طه(20),آيه ي135.

3- امامت ومهدويت,ج1ص388.

4- براي آگاهي به روايات ر,ك:بحار,ج52,باب فضل انتظار الفرج وفضل الشيعه في زمان الغيبه,ص122.

5- قيام وانقلاب مهدي,شهيد مطهري ص61به بعد.

6- آيه ا...صافي ,امامت ومهدويت,ج1ص394.

7- براي اگاهي بيشتر به برخي از اين آثار ر.ك:به مكرم شيرازي,انقلاب جهاني مهديومبحث انتظار.

8- اعراف(7),آيه ي128.

9- انعام(6),آيه ي158.

10- توبه(9)آيه ي52.

11- اعراف(7),آيه ي78.

 

 

 

 

تنظیمات کاربران:

اضافه کردن به علاقه مندیها  ایمیل  بارگزاری مجدد  اینجا را صفحه خانگی خود کنید  چاپ این صفحه

*بهترین حالت برای دیدن این صفحه 1024*768

استفاده شما از مطالب این صفحه باعث افتخار ماست-طراحی: آسمونی